خدا می خواست در چشمان من زیبا ترین باشی

خدا می خواست در چشمان من زیبا ترین باشی.
شرابی در نگاهت ریخت تا گیرا ترین باشی.
نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن.

دلت را وسعتی بخشید تا دریا ترین باشی.

تو را شاعر، تو را عاشق پدید آورد و قسمت بود.
.که در شمسی ترین منظومه مولانا ترین باشی..
مقدر بود چابکتر شود عمق وجود تو..
تو را آموخت همچون شعله بی پروا ترین باشی..
خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش..
تو را تنها پدید آورد تا تنها ترین باشی..
خدا وقتی تو را می آفرید از جنس عاشقها..گمان هرگز نمی بردم که واویلا ترین باشی..
دیدگاه ها (۲)

دست عشق از دامن دل دور باد!می‌توان آیا به دل دستور داد؟می‌تو...

ﻓﺎﻝ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ... ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻧﯿﺖ ﮐﻨﯽ؟می شود ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﺍﺣﺴﺎﺱ...

اینم شاهکارکه نه دست رنج خودم

میگن خواب مرگ کوتاهه ،ولی چه فرق عجیبی است بین"مرگ"و"خواب" و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط