P1
P1
اسم =شکنجه دائمی من
یک روز عادی بود همه ی برنامه های روزانه اش را نوشته بود زندگی خوبی داشت تا اینکه اتفاقی براش بیفتد .
مومو انسانی میخوند دوستان زیادی داشت معمولا خیلی مهربان بود .
او که پدر و مادرش را از دست داده بود با برادر کوچکش زندگی میکرد.
برای در آوردن پول کار پاره وقت داشت و در رستوران کار می کرد .
یک روز پیرزنی آمد و"سلام کرد "گفت :"دخترم میشه چمدان منو بالا ببری؟"
مومو گفت حتما.
فردای آن روز چون پیک نیامده بود مومو رفت غذا را گذاشت و آمد.اوبه خوبی کارش رو انجام می داد چون برق رفته بود ۱۷ طبقه را از پله ها پایین آمد و خیلی طول کشید .
♡ ♡ این בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
اسم =شکنجه دائمی من
یک روز عادی بود همه ی برنامه های روزانه اش را نوشته بود زندگی خوبی داشت تا اینکه اتفاقی براش بیفتد .
مومو انسانی میخوند دوستان زیادی داشت معمولا خیلی مهربان بود .
او که پدر و مادرش را از دست داده بود با برادر کوچکش زندگی میکرد.
برای در آوردن پول کار پاره وقت داشت و در رستوران کار می کرد .
یک روز پیرزنی آمد و"سلام کرد "گفت :"دخترم میشه چمدان منو بالا ببری؟"
مومو گفت حتما.
فردای آن روز چون پیک نیامده بود مومو رفت غذا را گذاشت و آمد.اوبه خوبی کارش رو انجام می داد چون برق رفته بود ۱۷ طبقه را از پله ها پایین آمد و خیلی طول کشید .
♡ ♡ این בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
- ۹۷
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط