تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۴۱
تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۴۱
شب شده بود اون سه نفر هنوز هم تویه همان اتاق بودن
هیون سو از روی صندلی بلند شد بیتگرام سریع سمته در رفت و قفلش کرد هیون سو بی تفاوت دشت هاشو تو جیبش برد و لب زد
هیون سو : دقیقا بگید برای چی منو اینجا زندانی کردین
ات آروم جوری که فقط بیتگرام بشنوه گفت
ات : از دست تو چرا درو قفل کردی الان اون با خودش چی فکر میکنه
بیتگرام : خوب می رفت
هیون سو : وقتی همه چیو میشنوم چرا دارید تو گوش همدیگه حرف میزنید
بیتگرام: یا خدا کمیسر مثله جن میمونی
هیون سو : لی هیون سو کمیسر صدام نکن خوب خانم ات میشنوم
بیتگرام: اسمشو از کجا میدونی
هیون سو : همانطوری که شما اسمشو فهمیدین
میشنوم خانم ات
ات : توی راستش ترسیدیم فکردیم میرید پیشرفت پلیس
هیون سو : میرم اما الان نه وقتی آقای پارک بهوش اومدن ازشون بازجویی میشه
بیتگرام: پس خیالمون راحت شد خوب الان باید راهی پیدا کنیم تا ات جیمین رو ببینه
هیون سو : خانم ات خدانگهدار
بیتگرام: هوی کجا میری باید کمکمون کنی
هیون سو : به چه حسابی
بیتگرام: ایشش پس همینجا پیشه ات بمون تا من میام
اون از اتاق رفت بیرون هیون سو رویه صندلی کناره تخت نشست ات به نقطه ای خیره شدن بود حتا پلک هم نمیزد هیون سو کنجکاو شد پس از ات پرسید
هیون سو : خانم ات
با صدای هیون سو ات از افکار اش آمد بیرون نگاهش رو به هیون سو دوخت
ات : بله
هیون سو : چرا به همسرتون شلیک کردین وقتی بعدن آنقدر ناراحت شدین
ات سرش رو پایین گرفت و بغضی که هیچوقت ولش نمیکرد بهش هجوم آورد هیچکس از دلش خیر نداشت و نخواهم داشت بغضش رو قورت داد
ات : هیچ وقت عاشق نشید عشق چنان سخته که نمیتونید از زیر بارش در برید .....
بغضش کم کم تبدیل به گریه اش شد ولی بازم به حرف هایش ادامه داد
ات : خیلی سخته ... با وجود اینکه عاشقشی و کنارشی پلی نمیتونی دستش رو بگیری بغلش کنی ...
با پشته دست اش اشک هاشو پاک کرد هیون سو تاحالا با هیچ دختری حرف نزده بود ولی الان میخواست با ات حرف بزنه احساس دوستی باهاش میکرد
هیون سو : میتونید از نو شروع کنید همه چی درست میشه دیگه نه پشیمونی در کاره نه پریشونی
ات وقتی با هیون سو حرف میزد حس میکرد با هیونگ اش حرف میزنه مثل داداشش می موند براش
ات : نمیدونم از نو شروع کردن خوبه با اصلا شروع نکردنش ....
شب شده بود اون سه نفر هنوز هم تویه همان اتاق بودن
هیون سو از روی صندلی بلند شد بیتگرام سریع سمته در رفت و قفلش کرد هیون سو بی تفاوت دشت هاشو تو جیبش برد و لب زد
هیون سو : دقیقا بگید برای چی منو اینجا زندانی کردین
ات آروم جوری که فقط بیتگرام بشنوه گفت
ات : از دست تو چرا درو قفل کردی الان اون با خودش چی فکر میکنه
بیتگرام : خوب می رفت
هیون سو : وقتی همه چیو میشنوم چرا دارید تو گوش همدیگه حرف میزنید
بیتگرام: یا خدا کمیسر مثله جن میمونی
هیون سو : لی هیون سو کمیسر صدام نکن خوب خانم ات میشنوم
بیتگرام: اسمشو از کجا میدونی
هیون سو : همانطوری که شما اسمشو فهمیدین
میشنوم خانم ات
ات : توی راستش ترسیدیم فکردیم میرید پیشرفت پلیس
هیون سو : میرم اما الان نه وقتی آقای پارک بهوش اومدن ازشون بازجویی میشه
بیتگرام: پس خیالمون راحت شد خوب الان باید راهی پیدا کنیم تا ات جیمین رو ببینه
هیون سو : خانم ات خدانگهدار
بیتگرام: هوی کجا میری باید کمکمون کنی
هیون سو : به چه حسابی
بیتگرام: ایشش پس همینجا پیشه ات بمون تا من میام
اون از اتاق رفت بیرون هیون سو رویه صندلی کناره تخت نشست ات به نقطه ای خیره شدن بود حتا پلک هم نمیزد هیون سو کنجکاو شد پس از ات پرسید
هیون سو : خانم ات
با صدای هیون سو ات از افکار اش آمد بیرون نگاهش رو به هیون سو دوخت
ات : بله
هیون سو : چرا به همسرتون شلیک کردین وقتی بعدن آنقدر ناراحت شدین
ات سرش رو پایین گرفت و بغضی که هیچوقت ولش نمیکرد بهش هجوم آورد هیچکس از دلش خیر نداشت و نخواهم داشت بغضش رو قورت داد
ات : هیچ وقت عاشق نشید عشق چنان سخته که نمیتونید از زیر بارش در برید .....
بغضش کم کم تبدیل به گریه اش شد ولی بازم به حرف هایش ادامه داد
ات : خیلی سخته ... با وجود اینکه عاشقشی و کنارشی پلی نمیتونی دستش رو بگیری بغلش کنی ...
با پشته دست اش اشک هاشو پاک کرد هیون سو تاحالا با هیچ دختری حرف نزده بود ولی الان میخواست با ات حرف بزنه احساس دوستی باهاش میکرد
هیون سو : میتونید از نو شروع کنید همه چی درست میشه دیگه نه پشیمونی در کاره نه پریشونی
ات وقتی با هیون سو حرف میزد حس میکرد با هیونگ اش حرف میزنه مثل داداشش می موند براش
ات : نمیدونم از نو شروع کردن خوبه با اصلا شروع نکردنش ....
- ۱۹.۹k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط