Part ²

Part ²
دختر خونده مستر لی
.
.
باباش برگشت پیش جئون
.
& میز قمار رو آماده کنید
+ واو چه دختر شجاعی قبول کرد!؟ (نیشخند)
& اوم
.
از شانس گ.ه یا خوب ا.ت باباش باخت(مثل همه فیکای دیگه😂) اون به خونه کوک رفت
.
ویو ا.ت
.
داشتم جرر میخوردم چطور تونست پدر خوندمو شکست بده؟! این واقعا مسخرس...
خب داشتم فک می‌کردم که یهو مستر جئون به خودم آوردم
+ هی خودت قبول کردی الان چرا کشتی هات غرق شد؟
_ فک نمی‌کردم...
حرفمو قط کردم شاید اون می‌خواست اذیتم کنه بهتر سرد می‌بودم
+ چرا خوشکت زد؟
_ هیچی عذر می‌خوام
سرمو انداختم پایین و سرد رفتار کردم که ماشین جلوی یه قصر بزرگ خارج از شهر وایساد رو دیواراش خون بود و چند تا دار هم اونجا بود خیلی ترسیدم
.
+ رسیدیم گمشو پایین
_ اوکی
.
رفتم داخل، آجوما ی امارت بهم لباس داد و پوشیدم رفتم پیش مستر جئون
.
+ خوشکل شدی
_ تنک
+ خب چند سالته؟
17_
+ خب من 25
_ آها
+ یکم حرف بزن همش آها، تنک، اوکی رو مخم راه میره
_ ببخشید
+ گفتم جواب کوتاه نده می‌خوای تنبیه شی؟ (با داد بلند)
_ ن....ن... نه ببخشید نمی‌دونم چطور مد نظرتونه
+ ترسیدی
..... _
+ دیگه جوابم هم نمی‌دی؟ (داد وحشتناک)
.
خب بقیش چی می‌شه؟
شرط بعدی
5 لایک
دیدگاه ها (۲)

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط