نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما
چقدر اخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
تمنای وصالت نیست عشق من مگیر از من
بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت
چه شب هایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو
به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت
به شعرت شهریارا بی دلان تا عشق می ورزند
نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما
چقدر اخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
تمنای وصالت نیست عشق من مگیر از من
بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت
چه شب هایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو
به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت
به شعرت شهریارا بی دلان تا عشق می ورزند
نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت
- ۸۵۴
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط