اي هويزه عزيز ! شهر خاطرات من

اي هويزه عزيز ! شهر خاطرات من
آمدم ز راه دور لحظه اي بگو سخن

اي هويزه ! آمدم تا كه عقده وا كنم
تا كه درد غربت خويش را دوا كنم

اي هويزه عزيز ! روضه بهشت من !
آمدم كه عشق تو هست در سرشت من

ياد دارم آن زمان در شراره سوختي
با دلي شكسته و قلب پاره پاره سوختي

ياد دارم آن شبي كز تو خاك ماند وعشق
پيكر بدون سر چاك چاك ماند وعشق

غنچه هاي باغ تو تشنه باز مي شدند
عاشقان بی سرت در نماز می شدند 

ياد دارم آن شهيد آن يگانه مرد مرد
مي شكفت مثل گل در نماز و در نبرد

رو به شعله رفت و رفت در دل غبار و گرد
هيچكس بجز خدا - هيچ - باورش نكرد

بر زمين به خون خويش مردهاي بي نظير
با غمي بزرگ و با دردهاي بي نظير

اي هويزه عزيز ! قبله اميد من !
در تو خفته سرافراز ياور شهيد من

بهترين عزيزها شاد در تو خفته اند
لاله هاي سرخ تو تشنه لب شكفته اند

لحظه اي سخن بگو اي فرات ملتهب
از حسين بي شكست از حسين تشنه لب

از سفر رسيده ام تا كه درد دل كنم
تا زگريه هاي خويش دشت را خجل كنم

بوي كعبه مي دهد بارگاه پاك تو
مهر ساختم ببين باز هم خاك تو

باز هم پناه ده اين غريب خسته را
باز هم مرهمي بيار اين دل شكسته را
دیدگاه ها (۵)

همتا هم نداری که ... وقت نبودنت به دلم وعده بدهم شاید " مثلش...

مهربانم ! عالم از توست ...غریبانه چرا میگردی ؟

اینجا طلائیه هستقدم گاه اباالفضل عباس.....دلم برایغربت فکه، ...

دختران عقده ایی که عقده ی بی حجابی یا به قول خودشون عقده ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط