«وقتی توی خانوادت اضافی بودی 🥀💔»

«وقتی توی خانوادت اضافی بودی 🥀💔»
p3.
ا..الان بابا به من خندید تا حالا خنده هاشو اینجوری ندیده بودم اگه میشد می رفتم بغلش میکردم ولی من حتی اجازه بغل کردنش رو هم ندارم...بدو بدو رفتم اتاقم و کمد کهنه ام رو باز کردم و ی لباس کیوت پوشیدم و رفتم پایین سوار ماشین شدیم و به سمت خونه م ب (از این به بعد بابا بزرگ ب ب مادر بزرگ م ب ) حرکت کردیم دل تو دلم نبود آنقدر خوشحال بودم روی صندلی بپر بپر میکردم
ا.ت:آروم باش سومی
+نمیتونم بالاخره از خونه اومدم بیرون و قراره م ب رو ببینم
ا.ت«خندید» ولی تا برسیم اونجا ماشین رو می ترکونی.
+باشه
آروم سر جام نشستم
چند مین بعد
از ماشین پیاده شدیم من از همه اول تر رفتم و در رو زدم و بعد از چند ثانیه خدمتکار اومد و درو باز کرد
خدمتکار: خوش آمدید
+سلام
بعد سلام بدو بدو رفتم توی حال م ب روی مبل نشسته بود
ب م: سلام دختر گلم
+مامانی
بدو بدو رفتم تو بغلش
+ دلم واستون تنگ شده امانی
م ب: منم همینطور
ویو کوک
سومی قبل از ما رفت داخل و ما هم دنبالش رفتیم وارد خونه شدیم که با صحنه بغل کردن مامان و سومی رو به رو شدیم
_سلام مامان
سوهو: سلام م ب
م ب: سلام
_......

ببخشید دیر شد

#فیک
#کیم_تهیونگ
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۴۰)

«v»اگه می‌تونستی باهاش حرف بزنی چی می گفتی#کیم_تهیونگ

من هیچ وقت کارگردان سریال رو نمی بخشم💔🥀«v»#کیم_تهیونگ

"فرصتی دوباره"p⁸. من هنوز باورم نم...

#چند_پارتی" منو ببخش "p⁶. _...

عشق مافیا

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط