همه مینویسند که پشت شیشه ی بارانی فلان اتاق نشستم و به مر

همه مینویسند که پشت شیشه ی بارانی فلان اتاق نشستم و به مردمان شهر وعشقم فکر کردم
اما من نمینشینم
لباسی ساده و روشن میپوشم خودم را در اغوش باران میکشم و قطراطش را در روی لباس روشنم میبینم و حز میکنم
انگار در دورانی قرار دارم که کودکی هایم در ان نقش پر رنگ تری داشت
دیدگاه ها (۵)

ببخشین بهتون سر نزدم دوستون دارم hala my friend

اگه میخواین ادرنالین ترشح کنین به مقدار زیاد از دیدن برنامه...

من شبیه ان دسته نیستم بنویسم عکس ها پیگرد قانونی دارد و بدون...

تا چشممان باز بود تابستان گرم داشتیم ولی چشممان الان به قول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط