بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست چهارده🍷🔪



هنوز صحنه ی اون روزی که تو کمد نشسته بود و شاهد قتل پدر و مادر و برادرم بودم از یادم نمی‌رفت

پارسای قشنگم!
داداش گلم همیشه عوام و داشت و مواظبم بود

اگه الان بود هیچ موقع اجازه نمی‌داد به چنین روزی بیوفتم

نفس عمیقی کشیدم تا از یادم بره
دستمو گذاشتم روی شکم

لبخند ریز و خیلی محوی اومد روی لبم
خوب بود که تو به وجود اومدی

خوش اومدی به دنیای مامان ، اومدی که مامان تنها نباشه قشنگم؟

رسیدیم خونه
اونجوری که اون رانندگی که معلوم بود تو پنج دقیقه میرسیم خونه

دیگه از هیچی نمی‌ترسیدم

ترغیب شده بودم
باید انتقام میگرفتم باید ..!!!!!سریع پیاده شدم
پام و به زمین نزاشتع بدنم سست شد

حس کردم نمیتونم روی پاهام وایسم
الاناست که بیوفتم

ضعیف داشتم به شدت، اینو وقتی میخواستم راه برم می‌فهمیدم

ماشین و درشو بست و اومد طرفم
انگار فهمید دردم چیه که آروم دستمو گرفت
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پانزده🍷🔪کمکم کرد که سمت خونه برم خدم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شانزده🍷🔪گذاشت روی تخت کل بدنم درد می...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سیزده🍷🔪نفس های پر حرصش اومد+داری زیا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست دوازده🍷🔪+کی ازم سیر میشی؟ با سوال نا...

Part:40. #ریاست.عشقکنترلی روی اش...

Prt11مامان کوک:خواهش میکنم دخترم بیا بریم شام بخوریمکوک:من و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط