میدونم که خیلی وقته پارت ندادم و قصد کشت من رو دارید ولی
میدونم که خیلی وقته پارت ندادم و قصد کشت من رو دارید ولی امروز میخواهم پارت بدم
q6
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو نویسنده:
ران در خونه رو باز کرد و با لبخند به ا.ت اشاره کرد که وارد خونه بشه
ا.ت بخاطر سرمای بیرون و اتفاقاتی که رخ داده بود هنوز تنش می لرزید
ران که متوجه ی لرزش بدن ا.ت شد دستش را دور ا.ت حلقه کرد و گفت
ران: نگران نباش...... اینجا امنه
ا.ت هم که هنوز طعم بوسه ی ران روی لب هایش بود سرش رو آروم روی سینه ی ران گذاشت
بعد از جدا شدن ران ا.ت زا به سمت آشپزخونه هدایت کرد
ران : گرسنه نیستی......
ا.ت: نه ... سیرم
ران خندید
ران : ولی من گرسنمه بیا بشین تا برات نوشیدنی بیارم
ا.ت روی صندلی کنار میز غذا خوری نشست ( میز غذا خوری داخل آشپزخانه هست )
و ا.ت داشت به عکس های روی دیوار نگاه می کرد
ران با دوتا لیوان در دست اومد و یکی را جلوی ا.ت گذاشت
ران : چرا اینقدر سرخ شدی
ا.ت لبخند زد
ا.ت: فکر کنم ..... بخاطر تو
ران کنار ا.ت نشست و گفت
ران: اگر دختری که دوستش دارم تو باشی......
حذفش را قطع کرد و به چشم های ا.ت خیره شد
ران : و تو همین الانم کنارمی. پس نگران اون دختر دیگه نباش. عشق واقعی من تویی، ا.ت
و ا.ت بدون هیچ تردیدی از ته دل لبخند زد
-------------------------------------------------------
ادامه دارد..........
q6
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو نویسنده:
ران در خونه رو باز کرد و با لبخند به ا.ت اشاره کرد که وارد خونه بشه
ا.ت بخاطر سرمای بیرون و اتفاقاتی که رخ داده بود هنوز تنش می لرزید
ران که متوجه ی لرزش بدن ا.ت شد دستش را دور ا.ت حلقه کرد و گفت
ران: نگران نباش...... اینجا امنه
ا.ت هم که هنوز طعم بوسه ی ران روی لب هایش بود سرش رو آروم روی سینه ی ران گذاشت
بعد از جدا شدن ران ا.ت زا به سمت آشپزخونه هدایت کرد
ران : گرسنه نیستی......
ا.ت: نه ... سیرم
ران خندید
ران : ولی من گرسنمه بیا بشین تا برات نوشیدنی بیارم
ا.ت روی صندلی کنار میز غذا خوری نشست ( میز غذا خوری داخل آشپزخانه هست )
و ا.ت داشت به عکس های روی دیوار نگاه می کرد
ران با دوتا لیوان در دست اومد و یکی را جلوی ا.ت گذاشت
ران : چرا اینقدر سرخ شدی
ا.ت لبخند زد
ا.ت: فکر کنم ..... بخاطر تو
ران کنار ا.ت نشست و گفت
ران: اگر دختری که دوستش دارم تو باشی......
حذفش را قطع کرد و به چشم های ا.ت خیره شد
ران : و تو همین الانم کنارمی. پس نگران اون دختر دیگه نباش. عشق واقعی من تویی، ا.ت
و ا.ت بدون هیچ تردیدی از ته دل لبخند زد
-------------------------------------------------------
ادامه دارد..........
- ۲۳۳
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط