صبح است و آفتاب، با پنجره معاشقه می کند...

صبح است و آفتاب، با پنجره معاشقه می کند...
و لبان همه غزل های سپید، به تحسین گشوده می شود...
پنجره که باز می شود، بوی واژه های صبح گون،
همین طور پشت سر هم به مشام اتاق می رسد....
تابندگی صبح، لباس تازه ای بر اندام اتاق پوشانده است...
باز کن آن چشمان زیبا را وبه روز سلام کن
به گل ..به خورشید وبه زندگی...
سلام عزیزان صبح شما بخیر و شادی
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫂چراغ لاله روشن در حباب شب...

هر فصل زیبایی خودشو داره..... مخصوصا پاییز

موسیقی

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

آخرین رقص زیر باران سپیدفصل اول: ساعت‌های شنیِ شکستهصدای تیک...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط