میخواستم ببوسمت، ایمان نمی‌گذاشت

میخواستم ببوسمت، ایمان نمی‌گذاشت
ترس از فرشته‌های نگهبان نمی‌گذاشت

می‌خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ‌تر
اما لهیب شعله‌ی سوزان نمی‌گذاشت

باید خدا که عاقل و خوبست اینقَدَر
اعجاز توی طرز نگاهت نمی‌گذاشت

یا سیب گونه‌های تورا کال میکشید
یا در دهانم اینهمه دندان نمی‌گذاشت

مثل نمازهای قضایی شدم که تو
میخواستی بخوانی و... شیطان نمی‌گذاشت

میخواستم ببوسم و میخواستی، اگر
تردید توی دامن انسان نمیگذاشت...
دیدگاه ها (۱۵)

زندگی به یک "دوچرخه" می مانَد ؛اگر یکسره و بی توقف ، در مسیر...

#پنـــــاه_بر_عشـــــق !دو رڪعت ڪَریستن در آستیـــنِ آسمانبر...

خط خطی میڪنمذهنی ڪہ درڪَیرِ توستچرڪ‌نویس‌هاےرویاهایم راپاره ...

پارت³⁶(جیمین)دو روزی میگذشت که به سئول برگشته بودم وضعیت به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط