گفتم : خدایا با اینکه مهمون تو هستم...ولی سر سفره ات احسا

گفتم : خدایا با اینکه مهمون تو هستم...ولی سر سفره ات احساس غریبی می کنم..روم نمیشه دستم رو دراز کنم و نعمتی که وسط سفره گذاشتی ، منم بردارم ...
گفت : احساس غرببی میکنی ، چون با صاحب مجلس و میزبان این سفره زیاد نمی پریدی ...وگرنه من که همیشه پیشت بودم..
گفتم : حالا چیکار کنم ؟
گفت : من به تو نزدیکم ...تو همین به من نزدیک شو...تو یک قدم بیا من ده قدم به سمت تو میام ...
تو یک ماه در خط و رنگ من باش ..من کل زندگی و حیات تو را نگاه می کنم و مراقبم .
دیدگاه ها (۲۱)

دست مصنوعی. ..سلام دوستان امروز درباره دست مصنوعی صحبت می کن...

با سلام ...دوستان این پست در باره یه نکته از جزء یازدهم قرآن...

سلام دوستان ...تا به حال به این فکر کردین که صدقه برای چه کس...

یک مهندس پزشک چه کاری را انجام می دهد ؟سلام دوستان امروز می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط