ای عشق همه بهانه از توست 

ای عشق همه بهانه از توست 
 من خامشم این ترانه از توست 

 آن بانگ بلند صبحگاهی 
 وین زمزمه ی شبانه از توست 

 من انده خویش را ندانم 
 این گریه ی بی بهانه از توست 

 ای آتش جان پکبازان 
 در خرمن من زبانه از توست 

افسون شده ی تو را زبان نیست 
 ور هست همه فسانه از توست 

 کشتی مرا چه بیم دریا ؟
 توفان ز تو و کرانه از توست 

 گر باده دهی و گرنه ، غم نیست 
 مست از تو ، شرابخانه از توست 

 می را چه اثر به پیش چشمت ؟
 کاین مستی شادمانه از توست 

پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
رام است که تازیانه از توست 

 من می گذرم خموش و گمنام 
 آوازه ی جاودانه از توست 

 چون سایه مرا ز خک برگیر 
 کاینجا سر و آستانه از توست 

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

درین سرای بی کسی اگر سری در آمدی هزار کاروان دل ز هر دری در ...

با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام...

تا تو با منی زمانه با من استبخت و کام جاودانه با من استتو به...

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید  دیرن خانه غریبند ، غریبا...

#شعر_معاصر 🍃ای عشق، همه بهانه از توستمن خامشم، این ترانه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط