#خوناشام_کوچولو
#خوناشام_کوچولو
ادامه پارت 49
(علامت دکتر^)
^همراه بیمار ها شما اید
_~بله
_چیشد دکتر
^خانم لیا حالشون خوبه عملشون موفقیت آمیز بود زخمش خیلی عمیق نبود و خون زیادی از دست نداده بود و یه مقدار شک بهشون وارد شده
_خوبه ا.ت چی
^ایشون چاقو آپاندیس شون رو بریده بود و یه مقدار خونی که از دست داده بود زیاد بود ولی خوشبختانه چاقو کامل فرو نرفته بود و بجر آپاندیس و یه مقدار پاری به اندام های دیگه داخلی آسیب وارد نشده بود ولی خدا بهشون رحم کرده و راستی دستشون هم دچار پارگی شده بود مثل اینکه میخواستن با دستشون جلوی ورود کامل چاقو با بدنشون رو بگیرن که خوشبختانه موفق شدن
که یهو صدای گریه و جیغ از پشتمون اومد برگشتیم و دیدیدم که پدر مادر ا.ت و لیا بودن و حرفای دکتر رو شنیده بودن
م.ا وای دخترممممممممم(افتاد زمین)
_مادر جان
م.ل خدا این چه بلای بود
~مادر آروم باشید
پ.ا آخ دخترم دخترم خدا رحم کرد خدا بچمون دوباره بهم داد وای
_پدر جان آروم باشید خدارو شکر اندام های داخلیش آسیب ندیده
پ.ل اون عوضی رو گرفتن
~بله
که دخترا رو از اتاق عمل در آوردن و بردن تو بخش مراقبتهای ویژه
اعضا رسیدن و همه چی رو براشون گفتیم
*من هنوز تو شک م
"باورم نمیشه چطور ممکنه
٪خدا رحم کرد به دخترا
،اون عوضی رو باید به حبس ابد محکوم کنن(تو کره اعدام ندارن و بالا ترین مجازات حبس ابده)
•ولی معلوم شد که این دوتا دختر چقد دوستون دارن حتی حاضرن بخاطر شما جونشون م بدن
برگشت به زمان حالویو ا.ت
بعد از اون داستان یه مدت طول کشید که من کامل خوب شم و دیدگاه همه نسبت به من و لیا تغییر کرد کوک و ته ته خیلی از اون به بعد نگران من و لیا بودن
چند سال بعد
کوک و بقیه اعضا با خاست خودشون خوناشام شدن و منو لیا مکله دو قلمرو شدیم
ادامه پارت 49
(علامت دکتر^)
^همراه بیمار ها شما اید
_~بله
_چیشد دکتر
^خانم لیا حالشون خوبه عملشون موفقیت آمیز بود زخمش خیلی عمیق نبود و خون زیادی از دست نداده بود و یه مقدار شک بهشون وارد شده
_خوبه ا.ت چی
^ایشون چاقو آپاندیس شون رو بریده بود و یه مقدار خونی که از دست داده بود زیاد بود ولی خوشبختانه چاقو کامل فرو نرفته بود و بجر آپاندیس و یه مقدار پاری به اندام های دیگه داخلی آسیب وارد نشده بود ولی خدا بهشون رحم کرده و راستی دستشون هم دچار پارگی شده بود مثل اینکه میخواستن با دستشون جلوی ورود کامل چاقو با بدنشون رو بگیرن که خوشبختانه موفق شدن
که یهو صدای گریه و جیغ از پشتمون اومد برگشتیم و دیدیدم که پدر مادر ا.ت و لیا بودن و حرفای دکتر رو شنیده بودن
م.ا وای دخترممممممممم(افتاد زمین)
_مادر جان
م.ل خدا این چه بلای بود
~مادر آروم باشید
پ.ا آخ دخترم دخترم خدا رحم کرد خدا بچمون دوباره بهم داد وای
_پدر جان آروم باشید خدارو شکر اندام های داخلیش آسیب ندیده
پ.ل اون عوضی رو گرفتن
~بله
که دخترا رو از اتاق عمل در آوردن و بردن تو بخش مراقبتهای ویژه
اعضا رسیدن و همه چی رو براشون گفتیم
*من هنوز تو شک م
"باورم نمیشه چطور ممکنه
٪خدا رحم کرد به دخترا
،اون عوضی رو باید به حبس ابد محکوم کنن(تو کره اعدام ندارن و بالا ترین مجازات حبس ابده)
•ولی معلوم شد که این دوتا دختر چقد دوستون دارن حتی حاضرن بخاطر شما جونشون م بدن
برگشت به زمان حالویو ا.ت
بعد از اون داستان یه مدت طول کشید که من کامل خوب شم و دیدگاه همه نسبت به من و لیا تغییر کرد کوک و ته ته خیلی از اون به بعد نگران من و لیا بودن
چند سال بعد
کوک و بقیه اعضا با خاست خودشون خوناشام شدن و منو لیا مکله دو قلمرو شدیم
- ۵.۵k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط