Part

Part 28

یونا : چه عجیب دختر بهترین رفیقم میشه عروسم
ا،ت : من کجا بهترین رفیق تو ام تو اگه واقعا منو رفیق خودت می‌دیدی نمیگفتی مردم
یونا: به خدا تهیونگ گفت چون میترسید بلایی سر بچه بیاد
تهیونگ : اینا رو ول کنید مهم اینکه الان بچه هامون همو دوست دارن و می‌خوان باهم ازدواج کنن
کوک: ببین تهیونگ من باید بچه تورو دعوا کنم
تهیونگ : چرا
کوک: چون با دخترم اون کارو کرده
تهیونگ: یادت رفته خودت با ا،ت چیکار کردی
کوک: نه یادم نرفته ولی تو یادت رفته با یونا چیکار کردی
سوجون : عمو مگه بابام چیکار کرده
کوک: هیچی مامانتو به زور کرد
سوجون :چییی چرا به من چیزی نگفتید
کوک: بچه اصلا قرار نبود تو به دنیا بیای یهو ای شد
ا،ت: کوک این چه حرفیه میزنی
کوک: مگه دروغ میگم
یونا: خیله خوب حالا اینا رو ول کنید عروس من کو
ا،ت: تو خونه
یونا: چرا نیاوردیش
کوک: مثلاً ما قرار بود الان دعوا کنیم اما داریم خوشحالی میکنیم
یونا: چرا باید دعوا کنیم
کوک: مثلاً پسر شما ها پر،،،،ده دختر منو زده
تهیونگ : پسرم حق داره به زنش دست بزنه
کوک: بابا خفه شو چه زنی
ا،ت:حالا اینارو ول کنید بزارید به جیسو زنگ بزنم بگم بیاد
شرط: 7 تا لایک 7 تا کامنت💜✨
دیدگاه ها (۹)

بایی

هایگایز برم برای فعالیت 💌بریم ادامه ی فیک و بزارم✨🔮

Part 27باورم نمیشد اون یونا بود با دیدنش سریع رفتم و بغلش کر...

Part 25که ا،ت بعد چند دقیقه کوک و هول میده ا،ت: دیگه بسه دار...

love Between the Tides⁶⁷یونا دستشو زد به کمرم و خواست منو از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط