‏ما با هم بودیم ولی او از تنهایی می نوشت...

‏ما با هم بودیم ولی او از تنهایی می نوشت...
دیدگاه ها (۰)

‏چه محشر میکند دو چشمان سحر خیزتتو مولانای ما گشتی و ما شمس ...

‏تو را پنهان کرده ام جایی میان ِ افکارم ......

‏‎گرمی آغوش تو دور است از من جان مناین چنین عزلت نشین گشتم ک...

‏یک نفس جایی قرارم نیست، گویا ریختندرنگ این ویرانه را از بوی...

طرف نوشت تاحالا تنهایی کافه رفتی؟ گفتم من تنهایی تمام مشگلات...

اگه تنهایی مد بود ما الان مدلینگ بودیم😎🖤🙃

باید می‌نوشت تانجیروی شیطان کش 🤣🤣🤣🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط