بسم الله الرحمن الرحیم
?بسم الله الرحمن الرحیم?
نام رمان: عبور از تاریکی
نویسنده: narjesrajabiکاربر انجمن نودوهشتیا
ژانر:اجتماعی،عاشقانه.
هدف از نوشتن:اعتماد بیش از حد به ضرر آدم تموم می شه،مسائل کلی که در اجتماع اتفاق می افتد.
تایم پارت گذاری: نامعلوم
خلاصه داستان: اعتماد گاهی اوقات به نفع آدم و گاهی اوقات به ضرر آدم است.من پسری بودم که اعتماد کردم و باختم،ولی ماندم و مقاومت کردم و از این کوچه های تاریک عبور کردم.داستان راجبِ پسریه که به خاطر دوستش جرمی رو به گردنش می گیره؛اما وقتی بعد از دوسال آزاد می شه….
دانلود رمان جدید نودهشتیا
مقدمه: بی دلیل میان تاریکی ها قدم بر می داشتم،نمی دانستمآیا راهی که می روم به روشنایی می رسد یا نه؟تنها به صدایی گوش سپردم که می گفت:پس از هر تاریکی روشنایی هست پس از تاریکی ها عبور کن.
در حالی? که رویِ تخت دراز کشیده بودم، نگاهم رو به سقف دوختم و به فکر فرو رفتم… امروز از این جایِ تنگ و تاریک آزاد می شدم؛ اون هم بعد از دوسال! ولی آیا دلِ روبرو شدن با پدر و مادرم رو داشتم؟ با برخورد چیزی سرد به صورتم از فکر بیرون اومدم… فوری از رویِ تخت بلند شدم و به کسی که این کار رو کرده بود، نگاه کردم… باز هم اذیت کردن های محسن شروع شده بود! اخمی کردم و عصبی به سمت محسن که سمت میز وایستاده بود رفتم… محسن ترسیده بود، اما کم نیاورد؛ سینه سپر کرد و گفت:
_هـا؟ بیا جلو فکر کردی ازت می ترسم؟
خنده م گرفته بود، برای همین یه پوزخند کوچولو زدم و بدون هیچ حرفی جلوتر رفتم… وقتی بهش رسیدم، ترسید و خودش رو به گوشه ای مچاله کرد، اما من شونه هاش رو گرفتم، صافش کردم و اون رو در آغوشم گرفتم… همون طور که در آغوشم بود، زیر گوشش زمزمه وار طوری که فقط خودش بشنوه، گفتم :
_مراقب خودت و باقی بچه ها باش !
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نام رمان: عبور از تاریکی
نویسنده: narjesrajabiکاربر انجمن نودوهشتیا
ژانر:اجتماعی،عاشقانه.
هدف از نوشتن:اعتماد بیش از حد به ضرر آدم تموم می شه،مسائل کلی که در اجتماع اتفاق می افتد.
تایم پارت گذاری: نامعلوم
خلاصه داستان: اعتماد گاهی اوقات به نفع آدم و گاهی اوقات به ضرر آدم است.من پسری بودم که اعتماد کردم و باختم،ولی ماندم و مقاومت کردم و از این کوچه های تاریک عبور کردم.داستان راجبِ پسریه که به خاطر دوستش جرمی رو به گردنش می گیره؛اما وقتی بعد از دوسال آزاد می شه….
دانلود رمان جدید نودهشتیا
مقدمه: بی دلیل میان تاریکی ها قدم بر می داشتم،نمی دانستمآیا راهی که می روم به روشنایی می رسد یا نه؟تنها به صدایی گوش سپردم که می گفت:پس از هر تاریکی روشنایی هست پس از تاریکی ها عبور کن.
در حالی? که رویِ تخت دراز کشیده بودم، نگاهم رو به سقف دوختم و به فکر فرو رفتم… امروز از این جایِ تنگ و تاریک آزاد می شدم؛ اون هم بعد از دوسال! ولی آیا دلِ روبرو شدن با پدر و مادرم رو داشتم؟ با برخورد چیزی سرد به صورتم از فکر بیرون اومدم… فوری از رویِ تخت بلند شدم و به کسی که این کار رو کرده بود، نگاه کردم… باز هم اذیت کردن های محسن شروع شده بود! اخمی کردم و عصبی به سمت محسن که سمت میز وایستاده بود رفتم… محسن ترسیده بود، اما کم نیاورد؛ سینه سپر کرد و گفت:
_هـا؟ بیا جلو فکر کردی ازت می ترسم؟
خنده م گرفته بود، برای همین یه پوزخند کوچولو زدم و بدون هیچ حرفی جلوتر رفتم… وقتی بهش رسیدم، ترسید و خودش رو به گوشه ای مچاله کرد، اما من شونه هاش رو گرفتم، صافش کردم و اون رو در آغوشم گرفتم… همون طور که در آغوشم بود، زیر گوشش زمزمه وار طوری که فقط خودش بشنوه، گفتم :
_مراقب خودت و باقی بچه ها باش !
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۳.۱k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط