خورشید چشم روشنت را ، دوست دارم

خورشید چشم روشنت را ، دوست دارم
دل دادن و ، دل بستنت را دوست دارم

مرداد آغوشت ، برایم زندگانیست
اردیبهشت دامنت را ، دوست دارم

در سایه ی پیراهنت گل جان گرفته
عطر گل پـیراهنت را دوست دارم

وقتی که برمیگردم از یک روز دشوار
در خانه پیدا کردنت را دوست دارم

من را در آغوشت بگیر این جمله ات را
من را رها کن گفتنت را دوست دارم

بعد از هزاران روز یک شب هم جدایی
یک شب جدا افتادنت را دوست دارم
دیدگاه ها (۲)

چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نو...

هم صدا و هم نفس در انتهای مسیرزیر یک چتریم اما زیر بارانی ک...

نیامده رفتی سر منزل اول خدافظی کردی و رفتیای یار بی وفای ماس...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط