دیوارها

دیوارها

هرقدر هم بلند باشند
اسیرت نمی کنند،

ما پرواز را آموخته ایم
بیا تا دور دست ترین قله ها پرواز کنیم

و دل انگیز ترین آواز را سر دهیم
من،
رویایی دارم،
به رنگ راز آلود ترین غروب

و طعم عجیب ترین سکوت

شوق بودن با تو

از من آدمی ساخته که غروبها را می فهمد
و تنهایی درختها را احساس می کند

شوق بودن با تو
هر روز ویرانم می کند

تو هم می دانی، عاقبت چگونه خواهم سوخت
در آتشی که گرما بخش زندگی توست
دیدگاه ها (۱)

گفتی که به احترام دل باران باشباران شدم و به روی گل باریدمگف...

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯾﺴﺖ که ﺯلیخا ، ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ!ﻫﺮ ﺯِ ﭼﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻮﺳﻒ ﮐ...

آمدم عاشق شوم پاییز حالم را گرفتپر زدم تا چشم تو تقدیر بالم ...

خدایا من چه سازم خسته راهی درازمنه فرهادم که مرد از داغ شیری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط