رمان فیک پارت بچه ها برای این گفتم فعالیت نمیکنم چون تا
رمان فیک پارت 12بچه ها برای این گفتم فعالیت نمیکنم چون تا ی هفته ای ممکنه نباشم🙃شرط کامنت 40لایک 4
ج:نامجون با عصبانیت امد سمتم لباسو از دستم قابید گفتم
هویی وحشی بدش ب من
ن:وقتی دیدم ی لباس باز و کوتاه برداشته عصبی شدم از دستش گرفتم گفتم
این چیه انگار ی تیکه حوله کوتاه کردی تنت
ج:اصلا تو چیکاره منی ها؟ دوست دارم اگه توعم گیر بدی ی حوله کوچیک برمیدارم واسه عقدمون میپوشم🤬
اما اخر بنده میبازم تسلیم کثافت 😑اون لباسی که گذاشتم رو خریدیم
بعد واسه نامجون یه لباس دکمه دار که تقریبن جذبش بود لامصب چ عضله ای داشت اصلا من چم شده میخواستم بهش گیر بدم که چرا این لباسو برداشته اما خودمو کنترل کردم کلمو کردم تو گوشی ک گفت
ن:خب پرنسس نظرت؟
ج:مثلا طوری که ندیده بودمش سرمو بلند کردم ی نگاه ریزی انداختم بهش گفتم
اها اره خوبه
ن:دیدم هیچ واکنشی نشون نداد انتظار داشتم یکم غیرتی بشه روم که دیدم زارت
لباسو خریدیم سوار شدیم
ج:با عصبانیت در ماشینو از عمد( درست نوشتم؟)
محکم بستم لباسم انداختم پشت پیش دخترا که دیدم نامجون اخماش رفت تو هم و گفت
ن:هویییی مگه مال باباته در ماشینو اینجور میبندی
ج:همینه که هست میخواستی شوهر من نسی تو خریدام دخالت بیجا نکنی
که دیدم نزدیک شد و یهو.........
ج:نامجون با عصبانیت امد سمتم لباسو از دستم قابید گفتم
هویی وحشی بدش ب من
ن:وقتی دیدم ی لباس باز و کوتاه برداشته عصبی شدم از دستش گرفتم گفتم
این چیه انگار ی تیکه حوله کوتاه کردی تنت
ج:اصلا تو چیکاره منی ها؟ دوست دارم اگه توعم گیر بدی ی حوله کوچیک برمیدارم واسه عقدمون میپوشم🤬
اما اخر بنده میبازم تسلیم کثافت 😑اون لباسی که گذاشتم رو خریدیم
بعد واسه نامجون یه لباس دکمه دار که تقریبن جذبش بود لامصب چ عضله ای داشت اصلا من چم شده میخواستم بهش گیر بدم که چرا این لباسو برداشته اما خودمو کنترل کردم کلمو کردم تو گوشی ک گفت
ن:خب پرنسس نظرت؟
ج:مثلا طوری که ندیده بودمش سرمو بلند کردم ی نگاه ریزی انداختم بهش گفتم
اها اره خوبه
ن:دیدم هیچ واکنشی نشون نداد انتظار داشتم یکم غیرتی بشه روم که دیدم زارت
لباسو خریدیم سوار شدیم
ج:با عصبانیت در ماشینو از عمد( درست نوشتم؟)
محکم بستم لباسم انداختم پشت پیش دخترا که دیدم نامجون اخماش رفت تو هم و گفت
ن:هویییی مگه مال باباته در ماشینو اینجور میبندی
ج:همینه که هست میخواستی شوهر من نسی تو خریدام دخالت بیجا نکنی
که دیدم نزدیک شد و یهو.........
- ۴.۰k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط