گفتمشناسش

گُفت:ميشناسيش؟؟!!
صَدتا خاطِره اُمد جِلو چِشمَم
يه لَبخَند زَدم
گُفتَم نه كيه؟؟!...
دیدگاه ها (۳)

روزی ،مــخــاطــبـــ تـــمــام جــمــلاتــتـــ مـــن بـــودم...

رفت...بدون خداحافظی شاید میدانست بعد از او دیگر نمیخواهم خدا...

شدی همدست کی تا من بمیرمالان وقته تبانی نیست برگردروانی میشم...

....

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۲چرا یهو انقدر به فعالیت و م...

خودش گفت اهان سلنا .. الا از اون سلناعه خيلي بهتره..يه صداقت...

بايد باهات حرف بزنم.دستمو گرفت و نشوندم روی مبل،گفت: چرا آست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط