گاهی آنچنان غمگینی که هزاران مرهم

گاهی آنچنان غمگینی که هزاران مرهم
ذره‌ای از زخمهای دلت را تسکین نمی دهد
شاید چیزی فرا تراز درد
اما با همان
قلب شکسته و داغون
باید دلنوازی کنی
و همچون تکیه گاهی امن و آرام باشی ؛
شاید خویش
هچگاه به آرامش نرسی
اما ، بودنت کنار دیگری
چنان آرامشی
به او خواهد رساند
که هیچ تسکینی جز تو
دردهای ِ
درونی‌اش را التیام نمی‌بخشد
بودنت را دریغ مکن
چه بسا که او به همین اندک ِ تو بسنده میکند...

🌺
دیدگاه ها (۲۰)

دید مجنون را شبی لیلا به خواب کاسه ای در دست دارد خیس آبگفت ...

بیا بیا که شدم در غم تو سوداییدرآ درآ که به جان آمدم ز تنهای...

این از داریوش خانیاشاسین ترک زبانا🤩🤩

هنوز همزندگی می کنمبا خیال مردی که مرابا مردمک چشمانش نوازش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط