بهار پشت زمستان بهار پشت بهار

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

 

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو

نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار

 

اگر به شهر روی طعنه های رهگذران

اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

 

نمانده است تورا در کنار همراهی

که دوستان تو را می خرند بادینار

 

نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده

که جمع کردنشان درکنار هم دشوار

 

به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند

به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار

 

تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا

رعیت است که تشویش دارد از دربار

 

کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند

دلم گرفت از این گردش و از این تکرار
دیدگاه ها (۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این ت...

«خدایا منتظر معجزه ام اکنون»...بهار پشت زمستان بهار پشت بهار...

تا غدیر عیدالله الاکبر18روز مانده:این شعر فوق العاده است بها...

بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این ت...

بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این ت...

ترنج نامه بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش ...

سلام

معنا برای تو نامه ای می نویسم ... دلتنگی که دست از سر دل ب...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط