ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:11


وقتی ا/ت چشم‌هاشو باز کرد، هنوز هوا تاریک بود.

نفس کشیدن سخت شده بود.

کل بدنش درد می‌کرد.
اون‌جور درد سنگین و عمیقی که با هر حرکت، دوباره خودش رو یادآوری می‌کنه.

برای چند ثانیه فقط بی‌حرکت موند و به سقف خیره شد.

ذهنش گیج بود.
تکه‌تکه.

فقط فلش‌هایی کوتاه یادش میومد.

دست‌های محکم تهیونگ.
صدای خشنش کنار گوشش.
فشار انگشت‌هاش روی پوستش.
و ضربه های شلاق به بدنش.

بدنش لرز خفیفی کرد.

آروم خواست بلند بشه ولی سریع از درد ناله‌ی کوتاهی کرد و دوباره روی تخت افتاد.

+لعنتی…

گلویش می‌سوخت.
مچ دستش هنوز درد می‌کرد.

وقتی نگاه کرد، رد انگشت‌های کبود کم‌رنگی روی پوستش مونده بود.

نفسش بند اومد.

پس واقعی بود.

واقعیِ واقعی.

نه خواب.
نه توهم.

ا/ت دست لرزونشو روی صورتش کشید.

چرا فرار نکرده بود؟

چرا وقتی تهیونگ بهش نزدیک می‌شد، بخشی از وجودش هنوز می‌خواست بمونه؟

این فکر حالشو بهم زد.

با درد از جاش بلند شد و سمت آینه رفت.

و وقتی یقه لباسشو پایین کشید…

ردهای قرمز و تیره روی پوستش پخش شده بودن.
و رد کمرنگ شلاق روی پوستش خد نمایی میکرد.

قلبش محکم کوبید.

همه‌جا نشونه‌های اون شب باقی مونده بود.

انگار تهیونگ عمداً خواسته بود اثرش بمونه.

ا/ت با عصبانیت یقه‌شو بالا کشید.

+حرومزاده…

ولی درست همون لحظه—

صدای خیلی آرومی توی اتاق پیچید.

_هنوزم اون پسره رو بامزه می‌دونی؟

بدنش یخ کرد.

سریع برگشت عقب.

هیچ‌کس نبود.

ولی صدای خنده‌ی کوتاه تهیونگ هنوز توی گوشش موند.

و این بار…

ا/ت فهمید بدترین قسمت ماجرا ترس نیست.

این بود که کم‌کم داشت به حضورش عادت می‌کرد...


اینم از پارت های امروز🤗
قول نمیدم ک هر روز یه پارت بزارم چون مطمئن نیستم بتونم عمل کنم یا نه ولی سعی میکنم زود زود بزارم♡
دیدگاه ها (۶)

عشق در تاریکی ۵۶.<< ویو کوک >>بعد از شام، آت تقریباً نصفه‌نی...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:10سایه‌ای از تاریکی جدا شد.و ت...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ.𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1. 𝒫𝒶𝓇𝓉:6. ا/ت چند قدم عقب رفت تا ب...

پارت ۱۱:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط