loveingorhateing
#loveing_or_hateing
#Part4
ویو ا.ت
از اتاق تهیونگ خارج شدم و به سمت اتاق خودم رفتم وسایلم رو تو چمدون گذاشتم و رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون لباس هام رو پوشیدم و موهام رو خشک کردم به ساعت نگاه کردم ساعت پنج و نیم بود مگه با اون بشر چقد زر زدم؟؟یه آرایش ریزی کردم و چمدون رو ورداشتم،نفس عمیقی کشیدم و به سمت پذیرایی حرکت کردم. بله این شما و این جئون وایسا ببینم داره با تهیونگ حرف میزنه؟پشمام،که وقتی به سمتشون رفتم تهیونگ متوجه من نشده بود و عربده کشید
_خفه شو جئون
جئون تعجب وار گفت
_نمیدونستم اینقدر خواهرت برات مهمه کیم!
تهیونگ دوباره عربده کشید
_جئون هیچی در مورد ت/جاوز جین به سولی رو بهش نمیگی
چ.....چی؟داداش من به خواهر جئون ت/جاوز کرده؟؟نه این امکان نداره،خشم و نفرت کل بدنم رو فرا گرفته بود،عربده کشیدم
+منظورت چیه که جین به سولی ت/جاوز کرده ها؟؟؟
تهیونگ و جئون که رسما شوکه شده بودن سمتم برگشتن تهیونگ گفت
_نه ا.ت اونطوری که فک میکنی نیس بزار بهت توضیح بدم...
وسط حرفش پریدم و دوباره عربده کشیدم
+چه توضیحی؟؟چه توضیحی قراره در این مورد بهم بگی ها؟؟اینکه داداشم به رفیق قدیمیم ت/جاوز کرده چه توضیحی برا این وجود داره؟؟
چمدون رو ول کردم و از خونه فرار کردم.همین طور که داشتم تو خیابون قدم میزدم و گریه میکردم یه ماشین با سرعت زیاد بهم بر خورد کرده و دیگه نمیدونم چیشد
....
با سردرد شدیدی چشمام رو باز کردم و یه نور بیش از حد روشنی به چشمام برخورد کرد و بله من تو بیمارستان بودم همین سرم رو چرخوندم با چهره گریان تهیونگ روبهرو شدم تهیونگ همین که با من چشم تو چشم شد دهن باز کرد و با گریه گفت
_ا.ت عزیزم خوبی؟درد شدیدی داری؟؟الهی دردت به جونم ا.ت ببخشید که اون رو گفتم نباید اون رو میفهمیدی متاسفم ا.ت
دستم رو روی گونهاش گذاشتم و نوازشش میکردم و گفتم
+مشکلی نیس داداشی بالاخره که قرار بود بفهمم
گریه تهیونگ شدیدی تر شد،با بغض گفت
_ا.ت من متاسفم من موجب شدم از داداشت متنفر بشی متاسفم ا.ت
لبخند تلخی زدم و گفتم
+مشکلی نیس داداشی راستی هیچ چیز نمیتونه کاری کنه که من از شماها متنفر بشم عزیزم
آروم تر شد و اشک هاش رو پاک کرد و گفت
_بازم ببخشید ا.ت
که جئون بدون در زدن اومد داخل و بی قرار گفتم
+هوشششششش تویله نیستاااا
تهیونگ خنده تلخی کرد که جئون گفت
_والا من که دو تا گاو اینجا میبینم پس صددرصد اینجا تویلهست پاشو بیا بریم
منو تهیونگ پوکر بهش نگاه کردیم که تهیونگ گفت
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part4
ویو ا.ت
از اتاق تهیونگ خارج شدم و به سمت اتاق خودم رفتم وسایلم رو تو چمدون گذاشتم و رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون لباس هام رو پوشیدم و موهام رو خشک کردم به ساعت نگاه کردم ساعت پنج و نیم بود مگه با اون بشر چقد زر زدم؟؟یه آرایش ریزی کردم و چمدون رو ورداشتم،نفس عمیقی کشیدم و به سمت پذیرایی حرکت کردم. بله این شما و این جئون وایسا ببینم داره با تهیونگ حرف میزنه؟پشمام،که وقتی به سمتشون رفتم تهیونگ متوجه من نشده بود و عربده کشید
_خفه شو جئون
جئون تعجب وار گفت
_نمیدونستم اینقدر خواهرت برات مهمه کیم!
تهیونگ دوباره عربده کشید
_جئون هیچی در مورد ت/جاوز جین به سولی رو بهش نمیگی
چ.....چی؟داداش من به خواهر جئون ت/جاوز کرده؟؟نه این امکان نداره،خشم و نفرت کل بدنم رو فرا گرفته بود،عربده کشیدم
+منظورت چیه که جین به سولی ت/جاوز کرده ها؟؟؟
تهیونگ و جئون که رسما شوکه شده بودن سمتم برگشتن تهیونگ گفت
_نه ا.ت اونطوری که فک میکنی نیس بزار بهت توضیح بدم...
وسط حرفش پریدم و دوباره عربده کشیدم
+چه توضیحی؟؟چه توضیحی قراره در این مورد بهم بگی ها؟؟اینکه داداشم به رفیق قدیمیم ت/جاوز کرده چه توضیحی برا این وجود داره؟؟
چمدون رو ول کردم و از خونه فرار کردم.همین طور که داشتم تو خیابون قدم میزدم و گریه میکردم یه ماشین با سرعت زیاد بهم بر خورد کرده و دیگه نمیدونم چیشد
....
با سردرد شدیدی چشمام رو باز کردم و یه نور بیش از حد روشنی به چشمام برخورد کرد و بله من تو بیمارستان بودم همین سرم رو چرخوندم با چهره گریان تهیونگ روبهرو شدم تهیونگ همین که با من چشم تو چشم شد دهن باز کرد و با گریه گفت
_ا.ت عزیزم خوبی؟درد شدیدی داری؟؟الهی دردت به جونم ا.ت ببخشید که اون رو گفتم نباید اون رو میفهمیدی متاسفم ا.ت
دستم رو روی گونهاش گذاشتم و نوازشش میکردم و گفتم
+مشکلی نیس داداشی بالاخره که قرار بود بفهمم
گریه تهیونگ شدیدی تر شد،با بغض گفت
_ا.ت من متاسفم من موجب شدم از داداشت متنفر بشی متاسفم ا.ت
لبخند تلخی زدم و گفتم
+مشکلی نیس داداشی راستی هیچ چیز نمیتونه کاری کنه که من از شماها متنفر بشم عزیزم
آروم تر شد و اشک هاش رو پاک کرد و گفت
_بازم ببخشید ا.ت
که جئون بدون در زدن اومد داخل و بی قرار گفتم
+هوشششششش تویله نیستاااا
تهیونگ خنده تلخی کرد که جئون گفت
_والا من که دو تا گاو اینجا میبینم پس صددرصد اینجا تویلهست پاشو بیا بریم
منو تهیونگ پوکر بهش نگاه کردیم که تهیونگ گفت
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۳.۶k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط