My professor
My professor
Part:36
هیزل:اون خیلی عجیب رفتار میکنه....همش دارم به این فکر میکنم که اون موادو از عمد جا به جا کرد که به شما صدمه بزنه...راستش تنبیهی که براش در نظر گرفتید اونقدر بزرگ بود که با خودم گفتم....حتما بار اولی نیست که همچین کاری رو انجام میده....سوالم اینه که.....چرا انقدر با شما مشکل داره.
تا به حال ندیده بودم که هیچ دانشجویی از شما بدش بیاد.
نگاه خمار و بی حرکتش رو ماشینای جلوش بود....تو افکارش غرق شده بود....و از حالت چشماش میفهمیدم داره خاطرات تلخی رو برای خودش دوره میکنه....مکث طولانی ای کرد و بعد گفت:
جونگکوک:سالها پیش....من نزدیک ترین شخص تو زندگی جیمین بودم....منو الگوی خودش میدونست....مشکلات خانوادگی زیادی داشت و یه جورایی به من پناه آورده و بهم تکیه کرد....امیدش این بود که بتونه در آینده مثل من بشه....و من هم تا جایی که تونستم ازش حمایت کردم که شرایط افتضاحی که توش دست و پا میزد،استعدادشو حروم نکنه....
قلبم گرفت....چرا انقدر با جیمین احساس همزادپنداری میکردم! اما اینکه به هر دلیلی اینطور صد و هشتاد درجه احساساتش نسبت به استاد عوض شده،برام غم انگیز تر بود....چشماشو رو تصاویر رو به روش کمی ریز کرد...انگار تلاش میکرد همه چی رو بی کم و کسر به یاد بیاره.
جونگکوک:یه شب بارونی.....سراسیمه خودشو به خونه ی من رسوند....جیمین به طور اتفاقی تو یکی از پژوهشای دانشگاه....یه ماده ی جدید اختراع کرده بود. و اولین کسی که در جریان این مسئله قرار گرفت....من بودم.
درمورد اون ماده و فرمولش باهام صحبت کرد....گفت شریکش بشم و باهاش برای ساخت عمده ی اون ماده همکاری کنم...
به کمکم نیاز داشت....چون برای ساختنش مواد شیمیایی ای لازم بود که نمیتونست بدون مجوز اونا رو تهیه کنه....ولی من میتونستم در اختیارش بزارم....
اون شب کلی داد و بیداد کردم! و گفتم به هیچ وجه قانع نمیشم بزارم اون ماده رو وارد بازار کنه....اگر جیمین از سمت من حمایت میشد...و تولید میکرد....زندگیش از این رو به اون رو میشد...اما من حمایتش نکردم و بخاطر همین از همون دوران با من لج افتاده....لج افتاده چون از نظرش بزرگترین و شاید تنها شانسشو برای ترقی ازش گرفتم....اگر بخوای از جنبه ی مالی قضیه رو نگاه کنی....من به جیمین ظلم کردم.
ولی از نظر اخلاقی،کار درستو انجام دادم که نزاشتم خودش و بقیه رو به سمت نابودی بکشونه....
هیزل:مگه اون ماده....چی بود؟
نگاهم کرد..... انتظار نداشت همچین یوال پیش و پا افتاده ای برام پیش بیاد و خودم از حرفاش متوجه قضیه شده باشم....
تو چشمام نگاه کرد.
جونگکوک:ماده ی مخدر!
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🐰✨
#فیک #رمان #فیکشن
Part:36
هیزل:اون خیلی عجیب رفتار میکنه....همش دارم به این فکر میکنم که اون موادو از عمد جا به جا کرد که به شما صدمه بزنه...راستش تنبیهی که براش در نظر گرفتید اونقدر بزرگ بود که با خودم گفتم....حتما بار اولی نیست که همچین کاری رو انجام میده....سوالم اینه که.....چرا انقدر با شما مشکل داره.
تا به حال ندیده بودم که هیچ دانشجویی از شما بدش بیاد.
نگاه خمار و بی حرکتش رو ماشینای جلوش بود....تو افکارش غرق شده بود....و از حالت چشماش میفهمیدم داره خاطرات تلخی رو برای خودش دوره میکنه....مکث طولانی ای کرد و بعد گفت:
جونگکوک:سالها پیش....من نزدیک ترین شخص تو زندگی جیمین بودم....منو الگوی خودش میدونست....مشکلات خانوادگی زیادی داشت و یه جورایی به من پناه آورده و بهم تکیه کرد....امیدش این بود که بتونه در آینده مثل من بشه....و من هم تا جایی که تونستم ازش حمایت کردم که شرایط افتضاحی که توش دست و پا میزد،استعدادشو حروم نکنه....
قلبم گرفت....چرا انقدر با جیمین احساس همزادپنداری میکردم! اما اینکه به هر دلیلی اینطور صد و هشتاد درجه احساساتش نسبت به استاد عوض شده،برام غم انگیز تر بود....چشماشو رو تصاویر رو به روش کمی ریز کرد...انگار تلاش میکرد همه چی رو بی کم و کسر به یاد بیاره.
جونگکوک:یه شب بارونی.....سراسیمه خودشو به خونه ی من رسوند....جیمین به طور اتفاقی تو یکی از پژوهشای دانشگاه....یه ماده ی جدید اختراع کرده بود. و اولین کسی که در جریان این مسئله قرار گرفت....من بودم.
درمورد اون ماده و فرمولش باهام صحبت کرد....گفت شریکش بشم و باهاش برای ساخت عمده ی اون ماده همکاری کنم...
به کمکم نیاز داشت....چون برای ساختنش مواد شیمیایی ای لازم بود که نمیتونست بدون مجوز اونا رو تهیه کنه....ولی من میتونستم در اختیارش بزارم....
اون شب کلی داد و بیداد کردم! و گفتم به هیچ وجه قانع نمیشم بزارم اون ماده رو وارد بازار کنه....اگر جیمین از سمت من حمایت میشد...و تولید میکرد....زندگیش از این رو به اون رو میشد...اما من حمایتش نکردم و بخاطر همین از همون دوران با من لج افتاده....لج افتاده چون از نظرش بزرگترین و شاید تنها شانسشو برای ترقی ازش گرفتم....اگر بخوای از جنبه ی مالی قضیه رو نگاه کنی....من به جیمین ظلم کردم.
ولی از نظر اخلاقی،کار درستو انجام دادم که نزاشتم خودش و بقیه رو به سمت نابودی بکشونه....
هیزل:مگه اون ماده....چی بود؟
نگاهم کرد..... انتظار نداشت همچین یوال پیش و پا افتاده ای برام پیش بیاد و خودم از حرفاش متوجه قضیه شده باشم....
تو چشمام نگاه کرد.
جونگکوک:ماده ی مخدر!
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🐰✨
#فیک #رمان #فیکشن
- ۳.۰k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط