خون و آتش، هر دو با هم می زند

خون و آتش، هر دو با هم می زند

بر دلم، خواهم نخواهم می زند

نرگسش، آتش به جانم می زند

خنده اش، مستانه راهم می زند

تیغ ابروی سیاه دلکشش

زخم بر قلب تباهم می زند

خال و چال چانه ی زیبای او

همچنان یوسف، به چاهم می زند
دیدگاه ها (۱)

دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط ...

تمام خوبـــــی حس مالکیت اینه کهاز کسی که دوسش داری بپرسی تـ...

گئجه لر تک اوتورب تک قالاسان عالمی وار . . .او گئچن گونلره ت...

با بزانی گه ر مانگ له تۆ جوانتر بوایه قه ت حه زم لێ نه ئه کر...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

شَرّه ی چشمان تو آتش به جانم می زندقلب بی سامان عاشق را به ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط