*♦️هر روز یک حکایت*

*♦️هر روز یک حکایت*

🔹️در باغی چشمه ای بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می کرد. 
ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. مرد آنقدر از صدای آب لذت می برد که تند تند خشت ها را می کند و در آب می افکند.
آب فریاد زد: های، چرا خشت می زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده ای می بری؟ 
تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. اول اینکه شنیدن صدای آب برای تشنه نوای آن حیات بخش است.
فایده دوم اینکه: من هر خشتی که برکنم به آب شیرین نزدیکتر می شوم، دیوار کوتاهتر می شود.
#داستان_بخوانیم
دیدگاه ها (۰)

*♦️هر روز یک حکایت*🔹️مردی مقابل گل فروشی ايستاد.او می خواست ...

از پروردگارصبحی بهزیبایی طلوع خورشیدبه طراوت گل های بهاریبه ...

ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ هیچﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ!ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ شادی کنید ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎ...

راز آرامش درون در غبطه نخوردنبه مال دیگران استاین را بدان که...

لطفا ما رو حمایت کنید

السلام علیک یابن فاطمه الزهرا س

داستان کوتاه پند آموزمرد بیسوادی قرآن می خواند ولی معنی قرآن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط