Part

Part:3
داشتم میرفتم آشپزخانه که یادم افتاد باید به لیلی زنگ بزنم بدو بدو رفتم اتاق خوابم گوشیم رو برداشتم زنگ زدم به لیلی (ساعت 7شب بود) بعد از چندتا بوق برداشت. صدای یه پسر بود.
پسر:سلام
ا/ت‌:سلام
پسر:بله بفرمایید
ا/ت:ببخشید من با لیلی کار داشتم
پسر:شما؟
ا/ت:من دوستشم
پسر:اما من یادم نمیاد لیلی دوستی داشته باشه
ا/ت:نه سوتفاهم نشه ما تازه باهم دوست شدیم
پسر:اها الان بهش میگم لیلی بیا دوستت زنگ زده
لیلی:الو
ا/ت:الو سلام
لیلی :سلام خوبی
ا/ت:خوبم تو چطوری
لیلی:منم عالییم
ا/ت:راستی لیلی پسره دوست پسرت بود؟
لیلی خندید:نه داداشم بود چطور؟
ا/ت:آخه یه پسر جواب داد فکر کردم  دوست پسرته
لیلی:نه من رفته بودم بالا گوشیم پایین مونده بود به خاطر اون داداشم جواب داده
ا/ت:اها خیالم راحت شد
لیلی:ههههه چه خبر
ا/ت:هیچی یادم اومد که میخواستم بهت زنگ بزنم گفتم بزنم ناراحت نشی
لیلی:اگه یکم دیرتر میزدی آره ناراحت میشدم
ا/ت:خوب شد زنگ زدم
لیلی:آره راستی دو روز دیگه تولدمه بیا
ا/ت:باشه روی چشم
لیلی: کاری نداری
ا/ت:نه خداحافظ
لیلی:خداحافظ
روی تخت دراز کشیدم داشتم فکر میکردم که صدای در رو شنیدم
بلند شدم درو باز کردم دیدم بابامه.
بابا:دخترم من دارم میرم شرکت
ا/ت:بابا منم بیام
بابا :باشه فقط زود باش
زود آماده شدم رفتم پایین. رفتم تو ماشین منتظر بابام بودم که بیاد اومد رفتیم شرکت. به سمت آسانسور رفتیم. به دفتر بابام رسیدیم.
بابا:من میرم جلسه تو بشین اینجا
ا/ت:باشه
بابام رفت داشتم فکر میکردم که لیلی الان چیکار میکنه. حوصلم سر رفتم. تصمیم گرفتم که برم به بیرون سر بزنم. همین که درو باز کردم لیلی رو دیدم بدو بدو رفتم سمتش بغلش کردم. یهو داد زد.
ا/ت:سیس
لیلی:وای ترسیدم
ا/ت:اینجا چیکار میکنی؟
لیلی:من؟ داداشم امروز با این شرکت جلسه داشت تو اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت:اینجا شرکت پدر منه
لیلی:واقعا
ا/ت:اره خوشحالم که اینجایی
لیلی:منم خوب شد دیدمت دلم برات تنگ شده
داشتم با لیلی حرف میزدم که دیدم یه پسر خوشگل و جذاب اومد
و لیلی رو صدا زد.
پسر:لیلی بدو جایه دیگه هم کار دارم (سرد)
لیلی :باشه داداش ا/ت بای بای
ا/ت:بای بای عزیزم
لیلی با داداش رفت. داشتم فکر میکردم که چرا داداشش اینقدر باهاش سرد صحبت میکرد. که بابام صدا زد.
بابا:.......

ادامه دارد......


5تا لایک
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۲)

Part:4بابا:ا/ت میخوای بریم خونه ببینیم برات که آخر هفته بری ...

Part:5لیلی:چون داداشم یکی از دوستاشو به همراه دوست دختر عفری...

استایل اول:یونیفرم مدرسه ا/تاستایل دوم :استایل ا/ت وقتی که ب...

Part:2داشتم میرفتم کلاس که یک دفعه افتادم زمین بالا رو نگاه ...

Part:1ویو ا/ت:ساعت :6:00از خواب بیدار شدم به ساعت نگاه کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط