لیوان جهیزیه ی مامانم از دستم افتاد شکست گفتم اشکال نداره

لیوان جهیزیه ی مامانم از دستم افتاد شکست گفتم اشکال نداره قضا و بلا بود
فردا از مدرسه اومدم خونه مامانم گفت:دخترم ببخشید اومدم اتاقت رو تمیز کنم دستم خورد به لیوان اب افتاد رو لب تابت اومدم لبتابتو ببرم خشک کنم افتاد رو تبلتت دوتاش شکست اومدم بیام بیرون پام رفت رو گوشیت اونم شکست اشکال نداره قضا و بلا بود!!!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۱۶۷)

part 34& واقعا بگم؟نامجون« آره »&یعنی...اگه بگم دعوام نمیکنی...

رمان: قلب در تاریکی

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

My idol

خب اومدم بعد قرنی😀🎀.............از زبان نویسنده:اون شب ارام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط