کے قرار است بیایی و شکارم بشوی

کے قرار است بیایی و شکارم بشوی
رنگ باران بزنی بوی بهارم بشوی

بنشینی و دمی باز رضایم بکنی
طاقت و عشق و همه صبر و قرارم بشوی

مست ِمستم کنی و باز شرابم بدهی
دل و دین باخته ِاین دل زارم بشوی

موی خود شانه کنی،عشوه کنی،ناز کنی
قهر با این دل زارم کنی و باز نگارم بشوی

شور در عالم و آفاق بیندازی و شر
در همه کوی و همه شهر و دیارم بشوی

بدرخشی به سرایم،بشوی خورشیدم
روشنی بخش بر این دیده تارم بشوی

هر چه دارم به فدایت،دل و دین باخته ام
کی قرار است بیایی و همه دار و ندارم بشوی ♥♥♥♥
دیدگاه ها (۱)

خواجه مگو که من منم،من نه منم نه من منمگر تو تویی و من منم،م...

ز کسی پرسیدند: ماه قشنگتر است یا مادرت.؟ گفت: ماه را که میبی...

♥♥♥♥♥

زندگی را نخواهیم فهمیداگر از همه ی گلهای سرخ دنیا متنفر باشی...

یار خوبم گفته بودی جان نثارم می کنی با صدایت همچو آهویی شکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط