در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود :

در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود :
مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت.
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .
اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .
پائلو کوئیلو
همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که
ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم
دیدگاه ها (۵)

یک ترانه می تواند لحظه ای را تغییر دهد یک ایده می تواند دنیا...

سلام صبح بخیر

الهی !نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم، نه تو آنی که گدا را...

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ا...

از پائلو کوئیلودر فولکلور آلمان ، قصه ای هست که این چنین بیا...

در فولكلور آلمان ، قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :مردی ...

در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود : مردي...

در فولکلور آلمان ، قصه ای هست که این چنین بیان می شود : مردی...

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک کرد که ...

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک کرد که ...

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه ...

#داستان_کوتاه در فولکلور آلمان، قصه ای هست که این چنین بیان ...

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط