روزی به قصد تشییع و تدفین دوستی به

روزی به قصد تشییع و تدفین دوستی به
قبرستان رفتم , در نزدیکی فبری که برای آن عزیز حفر کرده بودند , گلی
زیبا دیدم که بر روی قبری دیگر پرپر
شده بود .ناگهان گل پرپر شده توجه مرا به خود جلب کرد . احساس کردم شکوه هائی. برای گفتن دارد بلافاصله کاغذ و قلم از جیب در آوردم و ...................:


((( شِکوه یِ گل )))

به قبرستان گذر کردم چو روزی .

به قصدِ دفنِ یارِ دلفروزی .


گلی دیدم به قبری , گشته پرپر .

شدم از حالِ زارِ او , مکدّر .


ندائی آمد از آن گل , به گوشم .

به غلیان آمد این طبعِ خموشم .


بدو گفتم , چرا گمگشته راهی ؟

در این محنتسرایِ ما , چه خواهی ؟


زمانی , رونقِ گلزار بودی .

هَزاران را , بسی دلدار بودی .


به بویِ عطرِ تو , دل شاد می شد .

ز غم هائی گران , آزاد می شد .


*** بگفتا , بنگر این حالِ خرابم .

*** به یغما رفته , ایّامِِ شبابم .


من و تو , هر دو مخلوقِ خدائیم .

به ذکرِ. نامِ او , ما همصدائیم .


گهی , هدیه به قبریم و به بیمار .

گهی , در بندِ عطّارانِِ بی عار .


گهی , همراهِ داماد و عروسیم .

گهی , در چنگِ آدم هایِ لوسیم .


کنارِ تختِ هر بیمارِ نالان .

شویم افسرده و سر در گریبان .


دلارامی که ما را رنگ و بو داد .

به ما هم : بس امید و آرزو داد .


کجاست آن گلشنم ؟ کو عندلیبم ؟

چرا پژمرده و زار و غریبم ؟


*** عظیما : جلوه یِ گلها خدائیست .

*** شمیم از عطرِ ذاتِ کبریائست .


ندیدم واله و شیدا , چو بلبل .

در آن ایّامِِ عمرِ کوتهِ گل .


* اگر صاحبدلیّ و با وفائی .

* روا نیست اینچنین بر گل جفائی .

=========================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان .
دیدگاه ها (۳۴)

عزیزان : روزی در یکی از کانالهای تلویزیون. تصویر پسر ...

دوستان گرامی : هشتاد مرغ عشق داشمدر اوقات فراغت روبروی آنها ...

((( اِسراف وتبَذیر )))خالقا : بنگر به حالِ زارِ ما ....

نمیدانم ازمهربانی های بیش ازحدّاین دیوار شکاف برداشته یا از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط