★彡   Part 22 彡★

★彡   Part 22 彡★

اتاقش بی نظیر بود.
تم مشکی و طوسی داشت و مبل های چرمی سیاه رنگش برق میزدن.
اتاقش پنجره ی بزرگی داشت که ویوش کل شهر بود.
یعنی اون از اینجا، به همچی نظارت داشت.
حکومت میکرد.
و این خیلی فوق العاده بود.
آسمان ابری بود و یجورایی تماما خاکستری شده بود.
اگه بارون بیاد، اون وقت چطور برم تاب بازی؟
اصلا این اطراف پارک هست مگه؟
وای رینا.
باز جوگیر شدی یه چیزی گفتی.
"بیا بشین اینجا."
روی یکی از مبل های چرمی نشستم.
تلفن رو از روی میز برداشت و با یه نفر تماس گرفت که فکر کنم منشی اش بوده باشه.
"خانم هیون، یکم تنقلات برام بیارین."
بعد هم تلفن رو قطع کرد.
تا جایی که متوجه شده بودم، این مرد با همه رابطه ی خوبی داشت.
یعنی هم کارمند های زن و هم مرد.
پس تا به الان به این نتیجه رسیدم که فقط برای من جنتلمن نیست. و این باعث شد راحت تر احساساتم رو سرکوب کنم.
اون، تقریبا اسم همه ی زیردست هاش رو میدونست.
آدم بخشنده و خاکی در مقام یک تیلیاردر هست.
اون ...
به خودم اجازه ی کامل کردن حرفم رو ندادم.
اون فقط یه پولدار عوضیه.
مثل همه ی امثالش. اون هم منتظر فرصت مناسبه.
سوءاستفاده گره.
منشی که خانم جوانی با موهای بلوند و چشم های سبز بود، وارد اتاق داشت.
خب اون، خیلی خوشگل بود.
چند لحظه محو زیباییش حین صحبت با آقای جنتلمن شدم. بعد که به خودم اومدم سرم رو برگردوندم.
اصلا به من چه؟
دیدگاه ها (۸)

★彡   Part 21 彡★ ناگهان، غریزه ای در وجودم من رو وادار به تاب...

★彡   Part 7 彡★ نزدیکم شد. و در لحظه، ناگهان کتش رو درآورد و ...

★彡   Part 13 彡★ به غذای رو به روی خودش نگاه کردم.چرا هیچ چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط