"I fell in love with someone'' (P91)

"I fell in love with someone'' (P91)

کوک : امروز ساعت ۲ ظهر با تهیونگ میری مطب منم حدودا یه ساعت دیگه میرم...بدون حق نداری از کنار تهیونگ جم بخوری و....
ا.ت : وای بسه جونگکوک فهمیدم باشه
کوک : خیلی خب، پس اجوما چند دقیقه دیگه صبحونه رو آماده می‌کنه....
ا.ت : باشه...
نگاهمو به دریای ساحل انداختم و گوشم دادم به صدای موج آب دریا...و به فکر فرو رفتم...از وقتی که لیا و یوری رفتن یه حس بدی به سراغم اومد...نکنه که قراره دوباره اتفاق بدی بیاد که من خبر ندارم....گوشیم روشن کردم به سمت قسمت گالری ها رفتم...خودم با ویدیو ها و عکس های که دارم سرگرم میکردم...که رسیدم به یه ویدیویی....
درست همون ویدیو!
همون ویدیویی که از مکالمه ی یوری و لیا فیلم گرفته بودم تا به جونگکوک نشون بدم...وقتی همه چیز تموم شده دیگه چی مونده به جونگکوک نشون بدم...ولی...احساس میکنم که اگجونگکوک از قبل همه چی رو میدونست...یعنی میدونست لیا و یوری چه جور آدمی هستن...اما...چرا پس جونگکوک هیچ کاری نکرد؟..فقط همش میزاشت که اشکام در بیاره وقتی چه حالی داشتم...نکنه این معذرت خواهی که جونگکوک کرد بیهوده بود؟...پس تصمیم گرفتم فیلم حذف نکنم.
بعد از اینکه گوشیم خاموش کردم صدایی از دور شنیدیم که داشتن نزدیک ما میومدن...سرم برگردوندم...مین هو و هانول بودن!!
خیلی خوشحال به نظر میومدن...وقتی نشستن کنارمون هانول شروع به حرف زدن کرد...
هانول : امروز منو مین هو یه خبر خیلی تازه ای داریم.
جونگکوک : چه خبری؟
هانول : مین هو*بهش نگاهی کرد* تو میگی یا من؟
مین هو : عاححححح معلومه که من میگم....

ا.ت" مین هو یه لحظه ادای احساساتی اورد.

مین هو : جونگکوک، ا.ت...بچمون....
بچمون...
جونگکوک : خب....
مین هو : پسرهههههه
هانول : اره امروز رفتیم تست سونوگرافی دادیم برای تعیین جنسیت بچه و در آخر بچمون پسره *ذوق*
ا.ت : واقعا داری راست میگی؟؟*خوشحال*
هانول : *سر تکون داد*
جونگکوک : بهتون تبریک میگم.
مین هو : اههه امیدوارم شما هم به زودی بچه دار بشین.
از زبان ا.ت : وقتی مین هو این حرف زد جونگکوک بهم زل زد...منم یه لحظه دست پام گم کردم...با اینکه من الان حاملم و هنوز به جونگکوک نگفتم و از اون ور مین هو این حرف زد...سریع بحث عوض کردم...
ا.ت : ببینم جانگ سوک کجاست چرا اون نمیاد؟
جونگکوک : جانگ سوک کار داشت برا همین رفت به کارش برسه حالا چرا بحث عوض می‌کنی؟
ا.ت" آخه یعنی...خواستم جوابی بهش بدم ولی زبونم نمیچرخید...
ا.ت : آخه...چ..طور
جونگکوک : مین هو راست می‌گفت ماهم دیگه باید به زودی بچه دار بشیم.
با عصبانیت به جونگکوک نگاه کردم تا بهش بفهمونم که تمومش کنه...
هانول و مین هو داشتن آروم می‌خندیدن...وقتی فهمیدن داشتم بهشون نگاه میکردم اروم شدن...
حدودا گذشت و ماهم شروع به خوردن کردیم....ادامه داره
دیدگاه ها (۱۲)

"I fell in love with someone'' (P92)حدودا گذشت و ماهم شروع ب...

"I fell in love with someone'' (P93)دکتر : *هنگید* پس همسر ش...

"I fell in love with someone'' (P90)جونگکوک بدون اینکه تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط