انتقام خونین

انتقام خونین
پارت۳
من دیگه اون نمی‌گم میگم رومینا
که یهو.........
نفهمیدم کی رسیدم دیدم رومینا داره میفته سریع گرفتمش
اتمام ویو یونگی
یونگی: رومینا رومینا بیدار شو
ویویونگی
وقتی گرفتمش بادیگارددررو باز کرد و رفتم توی اتاق خودش و گذاشتم روی تخت امروز اجوما نبودش ولباساش خیس شده بود نمی تونستم همینجوری ولش کنم پس باید خودم لباس هاشو عوض می کردم سعی کردم زیاد به بدنش نگاه نکنم لباساش رو عوض کردم داشت توی خواب حزیون می گفت(نمی دونم درست نوشتم حزیون رو یانه)
رومینا :نه نه نزننننننننننننن(یهو پرید نشست روی تخت)
یونگی:حالت خوبه بزار ببینم تب داری
رومینا: چیزع لباسام رو کی عوض کرده؟؟؟
یونگی:خب من چون کسی نبودش وسعی کردم که زیاد به بدنت نگاه نکنم
رومینا:باشه ممنون
یونگی:برو یه دوش بگیر و بیا پایین برای غذا خوردن
رومینا:اوکی
(عکس لباس هاشو می‌زارم)
رومینا:هوم چه بوی خوبه غذا چیه
یونگی:پیتزا
رومینا:اخج(یهو رومینا یاد کاری که جین باهاش کرد و چیزایی که بهش گفت افتاد)
یونگی:چیزی شده؟
رومینا:ها ......نه(بغض)
یونگی:چی شد یهو اومدی اینجا اونم توی بارون؟؟؟؟ جین می‌دونه اومدی؟؟؟
رومینا: بعد از غذا بهت می گم داداش.... نه جین نمی دونه ....لطفا بهش نگو(بغض)
یونگی:باشه..بیا الان غذا بخور
ویو رومینا
درد داشت که بابغض داشتی غذا می خوردی هریه گاز توی گلوم گیر می کرد وبزور می خوردم
ویو یونگی
نمی دونم رومینا چش شده بود ولی می تونستم بغض رو توی چشماش ببینم
فلش بک بعد از غذا
یونگی:خب الان بهم بگو
رومینا: باشه(اره رومینا همه چی رو تعریف کرد). (هق یعنی گریه هاش). هقققق داداش من جایی رو ندارم برم میشه چند روز اینجا بمونم
یونگی:اره بیا بغلم(یونگی تا اینو گفت رومینا رفت سمتش و بغلش کرد)
رومینا:هق .....هق .......
یونگی :پنج دقیقه گذشته بود هنوز توی بغلم بود نگاش کردم که دیدم...........
دیدگاه ها (۱)

انتقام خونین پارت۳اسلاید دوم لباسی که یونگی تنش کرداسلاید سو...

انتقام خونینپارت۴که دیدم .......ویویونگیگرفته خوابیده براید ...

انتقام خونینپارت۲جین:آماده ایا.ت:اره بریم(فلش بک به دم خونه ...

اسلاید دو لباس ا.تاسلاید سوم لباس جین

انتقام خونینپارت۸بیفته که...................یونگی براید استا...

انتقام خونین ادامه ی پارت۷چند ماه بعد....ویو رومیناامروز قرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط