سیلام سیلام گفتم از پارت بدم ازش عقب نمونیم

سیلام سیلام. گفتم از پارت بدم ازش عقب نمونیم.💫

پارت۱۷♡(قهرمان من.)

از زبان ایزوکو:وقتی بیدار شدم اولین چیزی که دیدم صورت کاچان بود دستم رو آروم گذاشتم روی صورتش و نوازش کردم میخاستم از تخت پاشم که یه هو کاچان دستش رو دور کمرم حلقه کرد و سفت بغلم کرد اونقدر نزدیک بودیم که دماغامون به هم میخورد که یه هو گفت:کی گفته اجازه میدم اینقدر زود بری؟(بچم میدوریا تبدیل شد به🍓) باکوگو خندید وو ادامه داد:قیافش رو نگاه کن هنوزم ازم خجالت می‌کشی؟
دکو:خ..خب اخه خیلی نزدیک... *حرفش رو خورد*
باکوگو آروم دستش رو برد زیر لباس دکو و کمرش رو نوازش کرد.
دکو:کا..کاچان.
باکوگو:نترس نمیخورمت که.
باکوگو داشت دستش بالاتر میرفت که دکو با یه صدای نگران گفت:د..د.دیرمون نشه.
باکوگو:چرا دیرمون بشه؟
دکو:خ.خ.خب انگار میخ..مخ..ای کاری انجام بدی.
باکوگو:چکار؟
دکو:...
باکوگو:نگران چیزی هستی؟نکنه تو؟
دکو سریع جواب داد:نه نه نه! هیچی هیچی!
باکوگو:اگه میخوای...میتونیم انجامش بدیم.
دکو:چ.چ.چی رو انجام بدیم؟
قلب دکو داشت از جا درمیومد. چشماش رو محکم بست باکوگو خندید و موهای دکو رو بالا داد و پیشونیش رو بوسید. و ولش کرد.
باکوگو:پاشو تا اون نفله کیسه خوابی صداش در نیومده.(ایزاوا رو میگه😂) دکو هم یه نفس راحت کشید و هردوتاشون آماده شدن و رفتن سر تمرین.
ایزاوا:خب از امروز به بعد با لباس قهرمانیتون تمرین کنید.
کامیناری:میگم استاد ایزاوا امروز هم مثل دیروز بهمون استراحت میدید؟
ایزاوا:تیکه تیکه شدن که هیچ چرخ هم بشید امروز قرار نیست حتی یک ثانیه هم از تمرین دست بکشید.
هاروکا:هههوووییی پاک کننده تو دوباره تو رفتارت زیاده روی کردی؟ نبینم دیگه باهاشون اینطوری صحبت کنی.
ایزاوا:ببند اون دهنو تقصیر توعه که اینا تمرکز ندارن.
هاروکا:چییییی؟؟؟! من تمرکزشون رو بهم زدمم؟؟
ایزاوا:نه پس من بودم دیروز مسابقه گذاشتم بعد با جرزنی بردم بچه هارو از تمرین انداختم.
هاروکا:اها پس بگو دردت چیه؟اخه تو که اینقدر حسود نبودی🙃چرا سر این بدبختا خالی میکنی؟
ایزاوا:چه گوهی میخوری؟
هاروکا دستش رو گذاشت رو شونه ایزاوا.
هاروکا:پاک‌کننده گاهی اوقات باید باخت رو بپذیری.😁
ایزاوا دستش رو رو پس زد.(لحن تمسخر آمیز)
ایزاوا:مغروری گناهی کبیره میدونستی؟
هاروکا:من با کلاماتی که تورو توصیف میکنه کاری ندارم.😁
ایزاوا دیگر جوابی ندارد.🤣
هاروکا:امروز تا ساعت ۶ تمرین میکنیم بعد ساعت شیش برید عشق و حال این استادتون هم حرف زد زیاد به حرفش گوش ندید ایشون نقطه ضعفش دست منه🤪.
ایزاوا بلاخره کوتاه اومد و اونا تا ساعت ۶ فقط تمرین کردن.
بعدش همه شام خوردن و بعدش با هم نوبت این بود که دور آتیش بشینن.
هاروکا:هویی شما دوتا جیرو و کامیناری.
دوتاشون:ها؟ ما؟
هاروکا:اره دیگه بیاید اینجا ببینم بقیه هم بشینید.
بقیه نشستن اون دوتا هم رفتن پیش هاروکا.
هاروکا:خب کامیناری تو گیتار میزنی. جیرو تو میخونی.
کامیناری:خب ما که گیتار نداریم.
جیرو:خب منم...
هاروکا:بهانه هاتون رو ببرید اینم گیتارتون.
جیرو:اما شما از کجا میدونستین؟
هاروکا:من خیلی چیزا رو میدونم حالا شروع کنید.
کامیناری و جیرو شروع کردن بچه هاهم زمزمه مانند باهاشون میخوندن در همین حین هم باکوگو که جفت دکو نشسته بود اروم طوری که کسی چیزی نفهمه دستش رو دور کمر دکو گذاشت. فکر میکردن کسی متوجه نشده اما کیریشیما دست باکوگو رو دید اولش میخواست واکنش نشون بده اما فکر کرد بهتره که نگه.

اینم از این پارت.💫
خیلییی بد شد حالا شما ببخشین.😭
نظراتتون رو بهم بگین.💫
مرسی خوندی.💫
دیدگاه ها (۹)

مرسی عشقممم.🥺💫💗@989317_9575

مرسییی مهربون مننن.😭💫💗@oportunidad

مرسی ممنونمم.💗💫@sepidehsaffar77

عشق انفجاری ( پارت هفتم )

سیلام سیلام پیش به سوی پارت ۱۴ که قراره خیلی بامزه باشه.💫🙃پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط