( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۸۳
هوسوک: الکس .. ! چیزی شده
الکس تند سمتش نگاه کرد سپس با احترام کامل گفت
الکس : نه .. چیزی نشده من یه تماس دارم ..
بعد از برداشت کیفش به سمته راهی رو ای که نشان میداد تهش سرویسهای بهداشتی دارد ...
تند شماره منشی تهیونگ را گرفت و بعد از اولین بوق صداش را شنید ..
منشی : بله سلام
الکس : سلام .. همسرم یعنی تهیونگ تو جلسه هستند ؟ ..
منشی : نه خانم ایشون صبح زنگ زدن و کله جلسات و ملاقات ها را لغو کردن گفتند برای فردا وقت بزارید ..
الکس حالا به خوبی رگ خوشحالیش گل کرده بود تند و با لبخند گفت
الکس : الان کجاست
منشی : نیم ساعتی میشه که رفتند بیرون از بیمارستان
الکس لبخندی زد سپس گفت
الکس : ممنون
و آن مکالمه منشی و الکس به پایان رسید الکس به خوبی میدانست که تهیونگ میاد و شرمنده اش نمیکنه ولی .. درست برعکس شد همه منتظر تهیونگ بودن تا نارهار را سفارش بدن .. الکس همچنان با جدیت و هیچگونه ناراحتی تو صورت گفت ...
الکس : خیله خوب میتونید سفارش بدید انگار براش کار پیش اومده
مایکل نیشخندی زد سپس دستش را پشت صندلی الکس گذاشت و با لحن حریصانه ای گفت
مایکل : یه هم چین زنی رو منتظر گذاشته بود چه بی ادب
هوسوک اخم هایش تو هم رفت سپس تند گفت
هوسوک : حتما کاری براش پیش اومده برم بهش زنگ بزنم
الکس با لحن بسیار آروم و جدی ای گفت
الکس : نیازی نیست سفارش بدیم ..
مایکل با لحن بسیار مرموز گفت.... مایکل : بیخیال آلکسی ولش کن بابا بیایید سفارش بدیم انگاری برای این پسره احمق مهم نبود ..
ولی درون قلبش درختی از ناراحتی و ناامیدی کاشته شد آن هم با دست های تهیونگ... همان طور در سکوت غذا را خورد برعکس بقیه.. آن ها با لذت و خوشحالی شوخی کردن مشغول خوردن بودن .. جه هوا تکیه به صندلی پشت اش با چشم های ریز خیره به الکس و با لحن مرموز که حاصل از عشوه بودن بود گفت
جه هوا : الکس خوش به حالت این روز همچین شوهر خوشتیپی گیرت نمیاد..
شین هه : نه تو واقعا دیدنی الکس چرا اینقدر زود ازدواج کردی درسته که دختر داری ولی خیلی زود ازدواج کردی تو که سنی نداری
هیجو نگاهی به شین هه انداخت سپس با لحن کمی باحالی گفت
هیجو : این تویی که پیر شدی و حتی کسی رو هم نداری که به فکر حالت باشه .... الکس با چشم های ریز نگاش کرد به خوبی معلوم بود که. از این حرف دوستش به شدت خوشحال شده بود ولی نمیخواست نشانی ای بگذارد
حمایت خیلی کمه 💔💔😔
پارت ۸۳
هوسوک: الکس .. ! چیزی شده
الکس تند سمتش نگاه کرد سپس با احترام کامل گفت
الکس : نه .. چیزی نشده من یه تماس دارم ..
بعد از برداشت کیفش به سمته راهی رو ای که نشان میداد تهش سرویسهای بهداشتی دارد ...
تند شماره منشی تهیونگ را گرفت و بعد از اولین بوق صداش را شنید ..
منشی : بله سلام
الکس : سلام .. همسرم یعنی تهیونگ تو جلسه هستند ؟ ..
منشی : نه خانم ایشون صبح زنگ زدن و کله جلسات و ملاقات ها را لغو کردن گفتند برای فردا وقت بزارید ..
الکس حالا به خوبی رگ خوشحالیش گل کرده بود تند و با لبخند گفت
الکس : الان کجاست
منشی : نیم ساعتی میشه که رفتند بیرون از بیمارستان
الکس لبخندی زد سپس گفت
الکس : ممنون
و آن مکالمه منشی و الکس به پایان رسید الکس به خوبی میدانست که تهیونگ میاد و شرمنده اش نمیکنه ولی .. درست برعکس شد همه منتظر تهیونگ بودن تا نارهار را سفارش بدن .. الکس همچنان با جدیت و هیچگونه ناراحتی تو صورت گفت ...
الکس : خیله خوب میتونید سفارش بدید انگار براش کار پیش اومده
مایکل نیشخندی زد سپس دستش را پشت صندلی الکس گذاشت و با لحن حریصانه ای گفت
مایکل : یه هم چین زنی رو منتظر گذاشته بود چه بی ادب
هوسوک اخم هایش تو هم رفت سپس تند گفت
هوسوک : حتما کاری براش پیش اومده برم بهش زنگ بزنم
الکس با لحن بسیار آروم و جدی ای گفت
الکس : نیازی نیست سفارش بدیم ..
مایکل با لحن بسیار مرموز گفت.... مایکل : بیخیال آلکسی ولش کن بابا بیایید سفارش بدیم انگاری برای این پسره احمق مهم نبود ..
ولی درون قلبش درختی از ناراحتی و ناامیدی کاشته شد آن هم با دست های تهیونگ... همان طور در سکوت غذا را خورد برعکس بقیه.. آن ها با لذت و خوشحالی شوخی کردن مشغول خوردن بودن .. جه هوا تکیه به صندلی پشت اش با چشم های ریز خیره به الکس و با لحن مرموز که حاصل از عشوه بودن بود گفت
جه هوا : الکس خوش به حالت این روز همچین شوهر خوشتیپی گیرت نمیاد..
شین هه : نه تو واقعا دیدنی الکس چرا اینقدر زود ازدواج کردی درسته که دختر داری ولی خیلی زود ازدواج کردی تو که سنی نداری
هیجو نگاهی به شین هه انداخت سپس با لحن کمی باحالی گفت
هیجو : این تویی که پیر شدی و حتی کسی رو هم نداری که به فکر حالت باشه .... الکس با چشم های ریز نگاش کرد به خوبی معلوم بود که. از این حرف دوستش به شدت خوشحال شده بود ولی نمیخواست نشانی ای بگذارد
حمایت خیلی کمه 💔💔😔
- ۱۷.۷k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط