دنیای من انگار شکوفا شدنی نیست

دنیایِ من انگار شکوفا شدنی نیست
هستی ولی انگار دلم واشدنی نیست
باید بزنم دار، همه قافیه ها را
حالا که غمم در غزلم جا شدنی نیست
شبگردی و رُخ زردی و تن لرزه و آشوب
چشمانِ پراز غصه که حاشا شدنی نیست
شب گریه ی یک مرد که ویران شده از عشق
شیداییِ محضی است که معنا شدنی نیست
امروز که محتاجترینیم به آسودگیِ عشق
کو عشق؟!!! به والله که پیدا شدنی نیست
دیدگاه ها (۴)

هرچند ندارمت اما همه داشته هایمیهرچند محال ترینیاما احوالم ب...

‍ بامن مداراکن که عشقم جان بگیرددر سایه ات قلبم سر و سامان ب...

هنوز عشقِ منی، گرچه در دلم غوغاستهنوز از تو پرم ،عشق من چه...

آنکه شیرین نفس ثانیه را کرد تویی خوش ترین حادثه ای که سرم آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط