رومان عشق بی نھایت پارت 7

رومان عشق بی نھایت پارت 7
از زبان ملیسا
بعد از اینکہ اومد منم داشتم گریہ میکردم چبتا از زیر دست ھایہ تھیونگ اومدن و با چوب بہ کوک ضربہ میزدن و من ھم چیغ میکشیدم اما چون دستم بستہ بود کاری از دستم بر نمیومد واقعا از گریہ داشتم میموردم کوک دیگہ حالی نداشت و بہ من نگاہ میکرد میخاستم بہ صورتش زربہ بزنن تا زیباییشو از دست بدہ و من ھم داد میزدم تا اینکہ تونستم دستم رو باز کنم و گرفتمش و زربہ بہ من خورد و کوک بغل من و خوبید رو پاھام منم بی ھوش شودم بعد از چبد دقیقہ صدایہ پلیس شنیدم مچل اینکہ جیمین بہ پلیس زنگ زدہ بود و اومدن مارو بردن وقتی کہ چشم باز کردم تو بیمارستان بودم بہ ھیچی فکر نکردم و سریع از دکتر پرسیدم کہ جونگکوک کجاس و انھا گفتن چند اوتاق اونور تر وقتی رفرم بہ اوتاقش دیدم کہ بیدار شدہ و دارہسوپ میخورہ۔۔۔
دیدگاه ها (۰)

رومان عشق بہ بھایت پارت 8از زبان ملیساسوپشو خورد و بعد چشمش ...

رومان عشق بی نھایت پارت9از زبان ملیساخبر خیلی زود بینہ کلہ م...

رومان عشق بینھایت پارت 6 از زبان ملیسا فردا شد رفتیم بہ مدرس...

رومان عشق بینھایت پارت 5 رفتیم رویہ صندلی نشستیم کہ جونگکوک ...

رومان عشق بی نھایت پارت 7از زبان ملیسابعد از اینکہ اومد منم ...

رومان عشو بی نھایت پارت 10از زبان ملیسا رفتم خونہ و تمام مدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط