تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست !

تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست !

از صفر که هیچ،

از منهای بی‌ نهـایت شروع خواهم کرد

و از هیچ‌ چیز نمی‌ ترسم

من در آستانه‌ ی مرگی مأیوس،

در آستانه‌ی عزیمتی نابهنگام تــو را یافتـم

وقتی تو به من رسیدی

من شکست مطلق بودم

من مرده بودم !

پس حالا دیگر از چه چیز بترسم ؟!
دیدگاه ها (۱)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

dark life = 33

اعتیاد من بهت.

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

پارت ۵۹:پایان دفتر زندگی(سولار)فرودگاه شلوغ بود. ولی نه برای...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط