part
part 16
默默没有斗殴那天看ill么
☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟
شب ساعت ۱۰ :
همه تو سالن نشسته بودن و آرام هم اصلا از اون ۸ صبح تا الان از اتاق زیرشیونی بیرون نیومد و خداروشکر کسی هم اهمیت نداد تا اینکه یهو صدای زنگ اومد ریندو رفت در رو باز کرد و بل بود
ریندو با ذوق :ابجیییی
بل : داداشییییی
همه بل رو میشناختن و همه تا صدای بل رو شنیدن ذوق کردن تا بل وارد شد همه از خوشحالی زیاد داشتن میمردن ، ریندو و ران بل رو محکم در آغوش گرفتن و خوشحال بودن
و مایکی هم پرید بغل بل و بل هم با خنده سر مایکی رو ناز کرد
همه خوشحال بودن و فقط میخواستن با بل وقت بگذرونن
مایکی :بل؟ چرا اومدی؟
بل با خنده : میخوام عضو بشم میشه؟؟
همه فکر کردن مایکی نه میگه ولی گفت : حتما
و پشم های همه ریخت و ران و ریندو مثل سگ خوشحال بودن...
🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗
تا پارت بعد بای باییی
默默没有斗殴那天看ill么
☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟
شب ساعت ۱۰ :
همه تو سالن نشسته بودن و آرام هم اصلا از اون ۸ صبح تا الان از اتاق زیرشیونی بیرون نیومد و خداروشکر کسی هم اهمیت نداد تا اینکه یهو صدای زنگ اومد ریندو رفت در رو باز کرد و بل بود
ریندو با ذوق :ابجیییی
بل : داداشییییی
همه بل رو میشناختن و همه تا صدای بل رو شنیدن ذوق کردن تا بل وارد شد همه از خوشحالی زیاد داشتن میمردن ، ریندو و ران بل رو محکم در آغوش گرفتن و خوشحال بودن
و مایکی هم پرید بغل بل و بل هم با خنده سر مایکی رو ناز کرد
همه خوشحال بودن و فقط میخواستن با بل وقت بگذرونن
مایکی :بل؟ چرا اومدی؟
بل با خنده : میخوام عضو بشم میشه؟؟
همه فکر کردن مایکی نه میگه ولی گفت : حتما
و پشم های همه ریخت و ران و ریندو مثل سگ خوشحال بودن...
🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗🎀💗
تا پارت بعد بای باییی
- ۱.۲k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط