بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد

بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد
غزل و بوسه و آغوش چه حالی دارد!

من که یک عمر شکار توام ای کاش شبی
کبک من باشی و من قوش، چه حالی دارد!

غمزه چشم دل آشوب توکم چیزی نیست
ناز ابروی تو هم روش، چه حالی دارد

دل دیوانه ی زنجیری من می گوید:
حبس در حلقه ی گیسوش چه حالی دارد!

عسلستان غریبی ست گل روش ولی
عسل از شانه ی کندوش چه حالی دارد

طالع شورم اگر پرده بگرداند، آه
چنگ در تار سر موش چه حالی دارد

تارلطفی، غزل‌سایه، شب از‌نیمه گذشت
سر من بر سر زانوش چه حالی دارد!
دیدگاه ها (۲)

ازکنارم رفتی و پژمرده چون گلها شدمهمنشین ِ دردوغم باکوهی ازغ...

بیقرارت بودم اما بیقراری خوب نیستدور از آغوشت تب شب زنده دار...

عشـــــــــــق یعنی یک تلنگر بر تن احساس گلعاشــــــــــــــ...

شمع تنهایی من پروانه می خواهی چه کارشعر دیگر از من دیوانه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط