فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین و چروک

فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین و چروک ها را ماستمالی و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد !
ولی باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت خیره مانده ام …
دیدگاه ها (۶)

بازم یه روز تعطیلو گردگیری و مرتب کردنِ دکور لاکااااااام..

اینم جسی...سگ خوشکل و نازم....دخمل طلای خودمه...

دیر آمدی !!!ببین ؛ چه عشق بازی با شکوهیست میان من و مورچه ها...

ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ !ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ،ﻭﺭﻭﺩ ﻫﺮ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ...

آدمیزاد است و دلتنگیهایش...هر اندازه هم قلبش سرد باشد و در د...

مادرم نیست

محو زیبایی او پارت ۲۳ویو تهیونگ چالش خطرناک چرا من در موردش ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط