وقتےمےخندے

وقتےمےخندے
تمام قندهاے دنیا
در دلم آب مےشود
من لبخندت را زندگے مےکنم
نفس مےکشم
نفس مےکشم
و آن قدر شاعرمےشوم
که تمام واژه ها را
براےنوشتنت کم مےآورم
دارد باران مے بارد
و یادت در قلبم جوانه مےزند
پنجره را که مےگشایم
نسیم عطر نفس هاےتو
را برایم به ارمغان مےآورد
من اینجایم بربال آسمان
دارم باران را مشق مےکنم
اما تو لبخند بزن
بگذار از لبخندت
رنگین کمانےدر قلبم جوانه زند
دیدگاه ها (۲)

این روزها حوصله ام سر میروداز بعضےآدم ها و بعضےچیزهااز حرفها...

خودم با خودم آشتی می کنمخودم با خودم هی به هم می زنممن اونقد...

بوسه هایت انار را مے ترکاندنفس هایت سیب را مےرساندآغوشت ابر ...

گاهےدلم مےخواهد از خیالــــم تو را بیرون بکشمو سراپایت را غـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط