«blood shadows»
«blood shadows»
(سایه های خونی)
part 28/
___
دیمین، میرا و جورج روی صندلیهای کنار پیست نشسته بودند و از طریق صفحههای بزرگ، مسابقه را دنبال میکردند.
نور چراغهای رنگی، روی صورتهایشان سایه میانداخت و صدای غرش موتورها، فضای پیست را پر کرده بود.
دیمین که نگاهش را از صفحه جدا کرد، گفت:
«من میرم یه نوشیدنی بیارم... کسی چیزی میخواد؟»
میرا با لبخندی که بیش از حد گرم بود، گفت:
«نه، ممنون.»
جورج هم فقط با یک تکان سر، پاسخ داد.
دیمین بلند شد و به سمت پیشخوان نوشیدنیها رفت.
میرا و جورج تنها ماندند.
جورج با لبخندی که تهاش چیزی پنهان داشت، گفت:
«جکسون خوب تونست الیویا رو به دست بیاره...»
میرا که متوجه حرف جورج نشده بود، با تعجب گفت:
«چی؟»
جورج با لحنی که فکر میکرد همهچیز را میداند، گفت:
«جکسون برای رابطه با الیویا با من شرط بسته بود... فکر کردم جکسون همهچیز رو بهت گفته.»
میرا که حالا فهمیده بود، لبخند ذوق و خوشحالی زیر نگاهش موج میزد، اما سعی کرد بیتفاوت باشد.
اخم کمرنگی روی ابروهایش نشست و با لحنی حسابشده، از جا بلند شد و گفت:
«اون چرا باید سر الیویا،شرط بزاره؟!»
جورج که متوجه اشتباهش شده بود، با نگرانی گفت:
«میرا... فکر میکردم میدونی...»
___
ماشینها با سرعتی که نفسها را حبس میکرد، به خط پایان نزدیک میشدند.
الیویا با چشمانی که روی جاده قفل شده بود، پا را محکم روی گاز فشار داد.
جکسون، درست در کنارش، با لبخندی که زیر نور چراغها میدرخشید، جلو میتاخت.
۲۰ متر تا خط پایان...
هر دو ماشین، مثل دو تیرِ موازی، به سمت خط پایان میتاختند.
جکسون با نگاهی که میگفت «این هنوز تموم نشده»، پا را روی گاز نگه داشت.
الیویا، درست در کنارش، با لبخندی که زیر نور چراغها میدرخشید، از کنارش عبور کرد و اولین نفری بود که از خط پایان گذشت.
صدای جیغ و تشویق جمعیت، فضای پیست را پر کرد.
الیویا ماشین را به آرامی متوقف کرد و با چشمانی که میدرخشید، از ماشین پیاده شد.
جکسون، با ماشینش در کنارش ایستاد و با نگاهی که هم تحسین بود و هم شیطنت، به سمت او رفت.
«برنده شدی...» با لبخندی گفت که زیرش چیزی عمیقتر موج میزد.
الیویا با لبخندی که پر از غرور بود، بدون اینکه کلمهای بگوید، قدمی به سمت جکسون برداشت و لبهایش را روی لبهایش گذاشت.
بو*سهای که جایزه برد بود.
جکسون با نگاهی که عمیقتر از همیشه بود، در میان تشویق جمعیت، او را در آغوش گرفت.
(سایه های خونی)
part 28/
___
دیمین، میرا و جورج روی صندلیهای کنار پیست نشسته بودند و از طریق صفحههای بزرگ، مسابقه را دنبال میکردند.
نور چراغهای رنگی، روی صورتهایشان سایه میانداخت و صدای غرش موتورها، فضای پیست را پر کرده بود.
دیمین که نگاهش را از صفحه جدا کرد، گفت:
«من میرم یه نوشیدنی بیارم... کسی چیزی میخواد؟»
میرا با لبخندی که بیش از حد گرم بود، گفت:
«نه، ممنون.»
جورج هم فقط با یک تکان سر، پاسخ داد.
دیمین بلند شد و به سمت پیشخوان نوشیدنیها رفت.
میرا و جورج تنها ماندند.
جورج با لبخندی که تهاش چیزی پنهان داشت، گفت:
«جکسون خوب تونست الیویا رو به دست بیاره...»
میرا که متوجه حرف جورج نشده بود، با تعجب گفت:
«چی؟»
جورج با لحنی که فکر میکرد همهچیز را میداند، گفت:
«جکسون برای رابطه با الیویا با من شرط بسته بود... فکر کردم جکسون همهچیز رو بهت گفته.»
میرا که حالا فهمیده بود، لبخند ذوق و خوشحالی زیر نگاهش موج میزد، اما سعی کرد بیتفاوت باشد.
اخم کمرنگی روی ابروهایش نشست و با لحنی حسابشده، از جا بلند شد و گفت:
«اون چرا باید سر الیویا،شرط بزاره؟!»
جورج که متوجه اشتباهش شده بود، با نگرانی گفت:
«میرا... فکر میکردم میدونی...»
___
ماشینها با سرعتی که نفسها را حبس میکرد، به خط پایان نزدیک میشدند.
الیویا با چشمانی که روی جاده قفل شده بود، پا را محکم روی گاز فشار داد.
جکسون، درست در کنارش، با لبخندی که زیر نور چراغها میدرخشید، جلو میتاخت.
۲۰ متر تا خط پایان...
هر دو ماشین، مثل دو تیرِ موازی، به سمت خط پایان میتاختند.
جکسون با نگاهی که میگفت «این هنوز تموم نشده»، پا را روی گاز نگه داشت.
الیویا، درست در کنارش، با لبخندی که زیر نور چراغها میدرخشید، از کنارش عبور کرد و اولین نفری بود که از خط پایان گذشت.
صدای جیغ و تشویق جمعیت، فضای پیست را پر کرد.
الیویا ماشین را به آرامی متوقف کرد و با چشمانی که میدرخشید، از ماشین پیاده شد.
جکسون، با ماشینش در کنارش ایستاد و با نگاهی که هم تحسین بود و هم شیطنت، به سمت او رفت.
«برنده شدی...» با لبخندی گفت که زیرش چیزی عمیقتر موج میزد.
الیویا با لبخندی که پر از غرور بود، بدون اینکه کلمهای بگوید، قدمی به سمت جکسون برداشت و لبهایش را روی لبهایش گذاشت.
بو*سهای که جایزه برد بود.
جکسون با نگاهی که عمیقتر از همیشه بود، در میان تشویق جمعیت، او را در آغوش گرفت.
- ۲۴۶
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط