این پارت تقدیم میشه به n
این پارت تقدیم میشه به @n39752737
P۴۲
باکوگو میدوریا را با احتیاط از بیمارستان خارج کرد. به جای بازگشت به خوابگاه دانشجویی، او را به یک آپارتمان کوچک و مخفی در بخش کمتردد شهر برد. این محل را تنها چند قهرمان مورد اعتماد میشناختند و برای شرایط بحرانی آماده شده بود.
هنگامی که در را باز کردند، میدوریا با نگاه کنجکاوانهای به اطراف نگاه کرد. آپارتمان تمیز و ساده بود، اما تجهیزات امنیتی پیشرفتهای داشت.
**میدوریا:** "اینجا... مال خودته کاچان؟"
**باکوگو (در حالی که کلیدها را روی میز میانداخت):** "یه جای امنه. تا زمانی که خطر شیگاراکی از بین نره، اینجا میمونی."
او به آشپزخانه کوچک رفت و شروع به آماده کردن چای کرد. میدوریا به آرامی روی مبل نشست، هنوز کمی از ضعف ناشی از سم احساس ناراحتی میکرد.
**باکوگو (با صدایی جدی):** "حالا که تصمیم گرفتی درگیر بشی، باید یه نقشهٔ دقیق داشته باشیم."
میدوریا سرش را به نشانه تأیید تکان داد. باکوگو یک تبلت پیشرفته را از کمد بیرون آورد و روی میز مقابلشان گذاشت.
**باکوگو:** "این اطلاعاتی هست که از بازجویی به دست آوردیم. انبار متروکه در منطقه صنعتی قرار داره."
او نقشه سهبعدی منطقه را روی تبلت نمایش داد. میدوریا با دقت به نقشه نگاه کرد، چشمانش با تمرکز میدرخشید.
**میدوریا (با اشاره به نقطهای روی نقشه):** "اینجا... ورودی اصلی. اما اگه شیگاراکی واقعاً اونجاست، حتماً ورودیهای مخفی هم داره."
باکوگو ابروهایش را بالا برد. همیشه از توانایی تحلیلی میدوریا تحت تأثیر قرار میگرفت.
**باکوگو:** "درست میگی. تصاویر ماهوارهای قدیمی نشون میده که یه تونل زیرزمینی از این انبار به سمت رودخانه میره."
آنها ساعات بعد را به برنامهریزی دقیق گذراندند. میدوریا با استفاده از دانش قهرمانیاش، نقاط ضعف و قوت احتمالی نقشه را شناسایی میکرد، باکوگو با تجربه عملیاتهای میدانی خود، راههای نفوذ و خروج را ارزیابی میکرد.
**میدوریا (نگران):** "اگه واقعاً قصد دارن از قدرت «وان فور آل» سوء استفاده کنن، باید بدونیم که چه نوع تجهیزاتی ممکنه داشته باشن."
**باکوگو (در حالی که صفحه تبلت را عوض میکرد):** "از اطلاعات ما، شیگاراکی یه نوع دستگاه انتقال انرژی توسعه داده. اما برای کار کردنش به منبع انرژی عظیمی نیاز داره."
ناگهان میدوریا چشمهایش از حدقه بیرون زد.
**میدوریا:** "کاچان! انبار متروکه... دقیقاً بالای خط اصلی انتقال برق شهر قرار داره!"
باکوگو با شنیدن این، لبخند رضایتآمیزی زد. آنها همان قطعه گمشده پازل را پیدا کرده بودند.
**باکوگو:** "پس اینطور... میخوان از خطوط اصلی برق برای تأمین انرژی دستگاه استفاده کنن."
میدوریا با جدیت تمام سر تکان داد. حالا دیگر تصویر کامل بود. آنها نه تنها محل عملیات، بلکه هدف و روش شیگاراکی را نیز میدانستند.
**باکوگو (بلند شد):** "خب، حالا که نقشه رو کشیدیم، باید آماده بشیم. فردا شب عمل کردیم."
میدوریا نیز بلند شد، با وجود ضعف جسمانی، ارادهاش آهنین بود.
**میدوریا:** "من آماده ام، کاچان. با هم از پسش برمیایم."
باکوگو برای لحظهای به او خیره شد، سپس با حرکتی غیرمنتظره، دستش را روی شانه میدوریا گذاشت.
**باکوگو (با صدایی غیرمعمول آرام):** "میدونی دکو... تو واقعاً یه قهرمانی."
این سادهترین اما صمیمیترین تعریف بود که میدوریا تا به حال از باکوگو شنیده بود. چشمانش از تعجب گرد شد، سپس با اشتیاق پر شد.
آنها برای نبردی آماده میشدند که سرنوشت نه تنها خودشان، بلکه تمام جامعه قهرمانان را تحت تأثیر قرار میداد.
**ادامه دارد...**
نویسنده پارت های قبل : @n39752737
P۴۲
باکوگو میدوریا را با احتیاط از بیمارستان خارج کرد. به جای بازگشت به خوابگاه دانشجویی، او را به یک آپارتمان کوچک و مخفی در بخش کمتردد شهر برد. این محل را تنها چند قهرمان مورد اعتماد میشناختند و برای شرایط بحرانی آماده شده بود.
هنگامی که در را باز کردند، میدوریا با نگاه کنجکاوانهای به اطراف نگاه کرد. آپارتمان تمیز و ساده بود، اما تجهیزات امنیتی پیشرفتهای داشت.
**میدوریا:** "اینجا... مال خودته کاچان؟"
**باکوگو (در حالی که کلیدها را روی میز میانداخت):** "یه جای امنه. تا زمانی که خطر شیگاراکی از بین نره، اینجا میمونی."
او به آشپزخانه کوچک رفت و شروع به آماده کردن چای کرد. میدوریا به آرامی روی مبل نشست، هنوز کمی از ضعف ناشی از سم احساس ناراحتی میکرد.
**باکوگو (با صدایی جدی):** "حالا که تصمیم گرفتی درگیر بشی، باید یه نقشهٔ دقیق داشته باشیم."
میدوریا سرش را به نشانه تأیید تکان داد. باکوگو یک تبلت پیشرفته را از کمد بیرون آورد و روی میز مقابلشان گذاشت.
**باکوگو:** "این اطلاعاتی هست که از بازجویی به دست آوردیم. انبار متروکه در منطقه صنعتی قرار داره."
او نقشه سهبعدی منطقه را روی تبلت نمایش داد. میدوریا با دقت به نقشه نگاه کرد، چشمانش با تمرکز میدرخشید.
**میدوریا (با اشاره به نقطهای روی نقشه):** "اینجا... ورودی اصلی. اما اگه شیگاراکی واقعاً اونجاست، حتماً ورودیهای مخفی هم داره."
باکوگو ابروهایش را بالا برد. همیشه از توانایی تحلیلی میدوریا تحت تأثیر قرار میگرفت.
**باکوگو:** "درست میگی. تصاویر ماهوارهای قدیمی نشون میده که یه تونل زیرزمینی از این انبار به سمت رودخانه میره."
آنها ساعات بعد را به برنامهریزی دقیق گذراندند. میدوریا با استفاده از دانش قهرمانیاش، نقاط ضعف و قوت احتمالی نقشه را شناسایی میکرد، باکوگو با تجربه عملیاتهای میدانی خود، راههای نفوذ و خروج را ارزیابی میکرد.
**میدوریا (نگران):** "اگه واقعاً قصد دارن از قدرت «وان فور آل» سوء استفاده کنن، باید بدونیم که چه نوع تجهیزاتی ممکنه داشته باشن."
**باکوگو (در حالی که صفحه تبلت را عوض میکرد):** "از اطلاعات ما، شیگاراکی یه نوع دستگاه انتقال انرژی توسعه داده. اما برای کار کردنش به منبع انرژی عظیمی نیاز داره."
ناگهان میدوریا چشمهایش از حدقه بیرون زد.
**میدوریا:** "کاچان! انبار متروکه... دقیقاً بالای خط اصلی انتقال برق شهر قرار داره!"
باکوگو با شنیدن این، لبخند رضایتآمیزی زد. آنها همان قطعه گمشده پازل را پیدا کرده بودند.
**باکوگو:** "پس اینطور... میخوان از خطوط اصلی برق برای تأمین انرژی دستگاه استفاده کنن."
میدوریا با جدیت تمام سر تکان داد. حالا دیگر تصویر کامل بود. آنها نه تنها محل عملیات، بلکه هدف و روش شیگاراکی را نیز میدانستند.
**باکوگو (بلند شد):** "خب، حالا که نقشه رو کشیدیم، باید آماده بشیم. فردا شب عمل کردیم."
میدوریا نیز بلند شد، با وجود ضعف جسمانی، ارادهاش آهنین بود.
**میدوریا:** "من آماده ام، کاچان. با هم از پسش برمیایم."
باکوگو برای لحظهای به او خیره شد، سپس با حرکتی غیرمنتظره، دستش را روی شانه میدوریا گذاشت.
**باکوگو (با صدایی غیرمعمول آرام):** "میدونی دکو... تو واقعاً یه قهرمانی."
این سادهترین اما صمیمیترین تعریف بود که میدوریا تا به حال از باکوگو شنیده بود. چشمانش از تعجب گرد شد، سپس با اشتیاق پر شد.
آنها برای نبردی آماده میشدند که سرنوشت نه تنها خودشان، بلکه تمام جامعه قهرمانان را تحت تأثیر قرار میداد.
**ادامه دارد...**
نویسنده پارت های قبل : @n39752737
- ۴.۹k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط