توبه من خندیدی و نمیدانستی من با چه دلهره از باغ همسایه س

توبه من خندیدی و نمیدانستی من با چه دلهره از باغ همسایه سیب دزدیدم!!
باغبان از پی من تند دوید ،
سیب را در دستان تو دید...
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک...
وتورفتی وهنوز سالهاست ،که خش خش گام تو آرام آرام تکرار کنان میدهد آزارم....
ومن دراین اندیشه که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت...!
دیدگاه ها (۲)

توبه مـــن خندیدی  و نمیدانستیمـــن به چه دلهره از باغـــچه ...

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سی...

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سی...

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

تو به من میخندی ونمیدانستی من به چه دلهره ای ازباغچه همسایه ...

توبه من خندیدی ونمیدانستیمن به چه دلهره از باغ همسایهسیب را ...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط