دستمال خیس آرزوهایم را فشردم

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم

همین ۴ قطره چکید

زنده
باد

رفیق
با معرفت❤ ️
دیدگاه ها (۱۹)

نومیدی

مادرم نیست

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 163♡⁠。⁠)⁩وقتي خ...

@aaa4853 تو عاطفه و مهر و احساس به دنیا اومدی؛ انگار از همون...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

برادر ناتنی

قلبش داشت مثل ریتم‌های سنگینِ تراک‌های جدیدش می‌کوبید. توی ذ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وچهارم: هتل---هتل.کوچک. دنج. اتاقی در ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط